X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

سهم‌اش را می‌خواست.

اما معلوم نبود سهمی دارد یا نه!

اصلاً سهم‌اش چقدر است. می‌گفت: من این حرف‌ها را قبول ندارم. رفت بالای بالا.

جایی که در امان باشد. می‌گفت: کی گفته؟ خدا؟ کدام خدا؟ اصلاً از کجا معلوم این حرفا درست باشد؟

می‌گفت من خودم عقل دارم می‌فهمم چی درست است، چی غلط است. می‌گفت: من پیامبر لازم ندارم. همین‌طور می‌گفت تا این‌‎که آب به بالای همان بلندی رسید
که او آن‌جا پناه گرفته بود و همان شد که «ماجرای پسر نوح» نقل مجالس ش
د



تاریخ : پنج‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1394 | 09:31 | چاپ | نویسنده: روح الامین | نظرات (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.