X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

(( حاج آقا مرتضی  پدر عزیزم روزت مبارک))

 

 

 

پدرم نمی دانم وقتی دست به قلم می شوم سررشته کلام گم می شود گوئی می خواهم در مورد واژه ای سخن به میان آورم که دنیا از درکش عاجز است اما فقط تمام جملاتم را در این جمله کوتاه خلاصه می کنم که من (((روح الامین ))) پسرت

 دوست دارم

 شانه‏هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات، دل‏ ناامیدم را به سپیده‏دم امیدواری سوق میدهد آن هنگام که ابرهای دلتنگی ام اشک را درچشمانم به ارمغان می آوردو همواره و همواره  بوسه هایم بر دستان پینه بسته ات دل پریشانم را آرام می کند.پدرم نمی دانم چگونه دلتنگیهایم را برایت واگویه کنم  اما همین بس که  بدانی عاشقانه  دوستت دارم مرا کفایت می کند .پدرم (بابایی) آموزگار بزرگ من !اندیشیدن  برای فرداهای دور را از تو آموختم. چین‏های صورتت، نقش سال‏های کودکی من است. هنوز از شنیدن تکیه کلامهای من خنده بر لبانت جاری می شود واگر می دانستم که از حرفهای من دلشاد می شـوی از این نـوع تکیـه کلامهـا بسیــار می آموختم که  همیشه و همه جا برایت حرفهایم را بنوازم  

 

 پدر من !!!عزیزترین و بزرگترین تکیه گاهم ...پیر شدن آسمانت را نظاره‏گر بوده‏ام؛ اما کهنه شدن غرورت را هرگز.
جانم ،عزیزم ،پدرم برایم  هیچ چیز بالاتر از این نیست که  به من ،پسرت اعتماد داشته باشی، وقتی که چتر اعتمادت، بر مویرگ‏های اندیشه‏ام گسترده می‏شود.دل به آسمان می نهم و برای فرزندانم نرگس  و محمد یاسین نقشه ها می کشم . پدرم  با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست پس چتر اعتمادت را  برایم بگستران . پدر! گرچه  خانه ما از آینه نبود اما خسته ترین  مهربانی عالم در آینه چشمان مردانه ات نمودار بود و همیشه به داشتن چنین پدر مهربانی به خود می بالم و احساس غرور می کنم  از داشتن تو ... 

 پدرم حال با دیدگان اشک بار به خاطر همه دردها و رنجهایی که از بابت این پسر خود کشیده ای  طلب عفو و  بخشش دارم و میخواهم  دعایت را بدرقه  راهم کنی و می دانم که دعایت راهگشای مشکلاتم هست .پدرم میخواستم در باره ات بیشتر بنویسم  گفتم :یداللهی ، دیدم  علی (ع) است . گفتم: نان آور شبانه کوچه های دلم هستی ،دیدم علی (ع)  است . خلوص تو در عشق ورزیدن را نوشتم و روح تو را از هر طرف پیمودم ، به علی  (ع)  رسیدم  آنگاه  دریافتم که تو ، نور جدا شده ای از آفتاب علی (ع) هستی ، پدرم  تو گرما بخش خانه ما هستی ...پدر و مادرم هر دویتان را دوست دارم ...   

                                                                                        پسر تان روح الامین



تاریخ : دوشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1395 | 17:35 | نویسنده : روح الامین | نظرات (0)