X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

علیرضا قلم را برداشت ودفتر مشقش را باز کرد .
نگاهی به عکس بابا انداخت ونگاهی به دفترش انداخت.
انگار چیزی اذیتش میکرد.اشک در چشمانش حلقه زده بود.شروع کرد به نوشتن.
به نام خدا
آن مرد داس دارد آن مرد با داس آمد بابا غنی سازی داد بابا جان داد…
مادرش ان را خواند وبه او گفت نمره تو بیست است .

او گفت من 20نمیخواهم.بابا هم نمره اش 20 شده بود که رفت.



تاریخ : سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 | 21:26 | چاپ | نویسنده: روح الامین | نظرات (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.