سهماش را میخواست.
اما معلوم نبود سهمی دارد یا نه!
اصلاً سهماش چقدر است. میگفت: من این حرفها را قبول ندارم. رفت بالای بالا.
جایی که در امان باشد. میگفت: کی گفته؟ خدا؟ کدام خدا؟ اصلاً از کجا معلوم این حرفا درست باشد؟
متن توافق :
شنگول به مدت یکسال باید در خانه گرگ کار کند.
به محض امضای توافق مُنگول با آقا گرگه به صحرا رفته و با هم بازی برد-برد انجام دهند
شاخ های ننه بزی هم بریده و به مدت 10 سال شایدم تا آخر عمر محدود می شود .
ننه بزی می پذیرد که در خانه را باز کرده و اجازه سرکشی سرزده را به گرگ بدهد
خانه ننه بزی تخریب و با همکاری بچه گرگها بازسازی می شود.
و در مقابل آقا گرگه اجازه می دهد که ننه بزی برای شنگول و منگول گیاه تازه ببرد.
و ضمنا"ننه بزی نیز با افتخار عضو باشگاه الاغهای جنگل می شود.
آقا گرگه حق شنگول را در تحقیق در مورد دندانهای آقا گرگه به رسمیت می شناسد.
این توافق الزام آور نیست و جنبه حقوقی نیز ندارد.
یکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت:
«بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛
خصوصاً تیر و ترکش.
چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد.
فردا باید جوابگو باشیم».