ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

سردار دلها

دیماه سالروز شهادت حاج قاسم سلیمانی تسلیت باد.

 


سردار دل ها، چند  سالیست که دیگر سایه ات بر سر ایران نیست اما نگران نباش، یاد و فکر تو همیشه در قلب مردم این مرز و بوم خواهد بود و همیشه قاسم سلیمانی گونه زندگی خواهند کرد.

چند  سال است که پر کشیده ای و اکنون سالروز شهادت توست اما این را بدان که داغ شهادتت هنوز بر دل مردم کشورمان و جوانان این مرز و بوم تازه است و آنها تمام تلاش شان را در راستای پیشرفت و تعالی جامعه خواهند کرد تا انتقامی سخت از دشمن بگیرند. بهترین راه انتقام همان پیشرفت کردن و رشد کردن است تا به آن درجه از تعالی برسیم که دشمن به ما نیازمند گردد. پس حاج قاسم آرام بگیر و در بهشت خدا آرامش را تجربه کن چرا که جوانان این مرز و بوم از تو غیرت و مردانگی را به خوبی آموخته اند.

 

سالروز شهادت سردار دل ها حاج قاسم سلیمانی بر عموم مسلمانان جهان تسلیت و تعزیت باد.


امید ما

ای امید سبز ما !

هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را. اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد. تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد. تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت. صدای تو، بغض فضا را می شکافد. فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند. تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!

تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهایامام زمان علیه السلام نرگس است. تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد. دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است. تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد. تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد...

مولای من ! وقتی بغض ناباور درد در حنجره ام زندانی است ، وقتی واژه ها در پستوی خاطرات گرد گرفته اند ، وقتی زبانم از تکرار کلام عاجز است ، وقتی می توانم با چشمانم سخن بگویم ، به کلام احتیاج نیست. وقتی نگاه من با نگاه تو آشناست ، زبان احتیاج نیست . پس چشمانم را به تو می سپارم تا در وسعت روشن نگاهت ، بغض های سبز درونم را با تو نجوا کنم.

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا


فاطمیه

تارو پود مصطفی یک لاله  بود آن هم بسوخت...
من بی خیال حرمت مادر نمی شوم

با هر که غیر اوست برابر نمی شوم

ما راهمان ز دشمن مرتضی جداست

با دشمن پلید برابر نمی شوم


عاقبت بخیری

چرا در ایران عاقبت رئیس جمهورها اینطور میشود بجز حضرت آقا که آنهم شاید بدلیل این است که رهبر است بقیه پس اتمام دوره به فردی مساله دار تبدیل میشوند ؟

آیا این به مشکلات آنها برمیگردد یا اشکال از ماست؟

آیا برخورد صفر و صدی ما درست است؟

آیا ظرفیت ما کم است؟

این موضوع اساسا طبیعی است؟

آیا بزرگان ما ضعف دارند؟

جای بررسی ندارد؟


ctrl+z

چند روزی سرم برای  کاری  نوشتاری توی خونه  گرم بود.

کاری بود که باید زودی تحویل اداره  می‌دادم!

در اوج امتحانات، استرس سر موقع تحویل دادن کار هم برایم قوز بالای قوز شده بود!برای همین، بیشتر از قبل در حین انجام کار از کلید ترکیبی کنترل ز ِد (ctrl+z)(همان undo) استفاده می‌کردم تا اشکالات حالت قبلی را برطرف و یا با حالت جدید مقایسه کنم ببینم کدام بهتر است!
هر وقت به مرحله‌ای می‌رسیدم که قسمتی از طرح کامل شده بود، با
ctrl+s آن را ذخیره و ادامه می‌دادم.
پیش تر به خودم می گفتم ای کاش زندگی ما هم (
ctrl+z) داشت، هر وقت می‌دیدیم اشتباه کردیم خیلی راحت به حالت قبلی بر می‌گشتیم، اصلاح می‌کردیم، جبران می‌کردیم و ... و هر وقت مطمئن شدیم دیگر خطائی در کار ما نیست با (ctrl+s) آن را ذخیره و همان راه را ادامه می‌دادیم...

اما حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم خدا چیزهای با ارزش‌تر از (ctrl+z) در وجودمان قرار داده، چیزهایی مثل وجدان، تأمل، عاطفه، دقت، صبر، ظرافت، خود نگهداری، شجاعت و ... چیزهایی که اگر هر کدامشان را به موقع بکار بگیریم دیگر جایی برای کنترل ز ِد باقی نمی‌ماند...