12 ماه گذشت ...
بعضیا دلشون شکست ...
بعضیا دل شکوندن ...
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها ..
خیلیا از بینمون رفتن ...
خیلیا بینمون اومدن ...
گریه کردیم و خندیدیم ...
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت..
.چند روز مونده از همه ى اون خاطره ها!..
" آرزو دارم نوروزى که پیش رو دارید آغاز روزهایى باشه که آرزوشو دارین

پیدایی؛ پیداتر از روشنایی، پیداتر از آفتاب، پیداتر از نهایت امید.
عشق و حماسه، ادامه مهربانی تواند. از دامان توست که مرد به معراج می رود.
سرچشمه تمام پاکی ها، دامان توست.
جان های پاک را در دستانت به تماشای آفتاب دعوت می کنی. روحت از تمام آینه ها زلال تر است.

فرشته های خداوند، به کرامت انسانی تو سر به سجده می سایند.
عفت، بلندترین قله ای است که پرچم زنانگی ات را بر آن افراشته ای.
گرمی آغوشت، امن ترین پناهگاهی است که برای روزهای پر از دلهره کودکانه سراغ دارم.
دورترین رودها، زلالی تو را به دریاها سوغات می برند.
بوی عصمتت، دل نوازترین نسیمی است که زمستان ها را به بهار نزدیک تر می کند، تو وارث پاکدامنی مریمی؛ میراث دار شجاعت آسیه در تالارهای کافر مصر؛ تکه ای از بزرگواری خدیجه علیهاالسلام در روزهای فقیر بعثت هستی؛ جان آزاده سمیه شهیدی؛ هم پای روزهای صبور زینب علیهاالسلام هستی. تو آمیزه ای از عشق و صبر و شجاعت و مهربانی و معصومیتی. تو از تمام غنچه هایی که می شناسم پاک تری. کرامتت را در عصمت گلبرگ های بهشتی پیچیده اند.
تو سربلندترین درختی هستی که من سراغ دارم؛ درختی که از تمام توفان های گناه، پاکدامن گذشته و از بادهای وحشی دامن گرفته تا به خداوند نزدیک تر شده است.
غرورت، کوه هیبتی است که هفت پشت چشم های هوس آلوده را می لرزاند و کلام محکمت، خیال های خام را می شوید و می شوراند. درود بر تو که معصوم ترین فرشته خداوندی.
روزت مبارک مادر عزیزم
وقتی بهمن پنجاه و هفت رسید، روزها به شتاب از پی آمدند و
فرصتی برای تیرگی باقی نگذاشتند؛ چنان که شب ها فانوس فریادهای «الله اکبر»
بر بام سرنوشت این ملت، درخششی دو چندان یافت. هنوز بهمن به نیمه ی خود
نرسیده بود که فرشته ی موعود انقلاب در آسان خدایی کشور بال گشود و عطر
کلامش جان فرزندان ملت را حیات دوباره ای بخشید. امام آمد و انقلاب به
لبخند پیروزی دل سپرد و دهه ی فجر، شکوه جاودانه اش به رخ طاغوتیان کشید.
خداوند متعال با دست های روح اللهی خود به یاری ما آمد. خورشید در جشنی بی
غروب بربام روشن جهان ایستاده بود و تولد جمهوری گل محمدی را، نظاره می
کرد.
هلهله ی پیروزی در گوش خانه ها و خیابان ها پیچید و عطر گلاب و
صلوات، جان عاشقان را سرمست کرد و صمیمی ترین فصل زندگی ما در بهمن آغاز شد
و در سایه سار خورشیدی ترین مرد قرن با بارگاه تفضل و رحمت الهی راه
یافتیم و جشن روشن آزادی را به برکت این عطیه ی الهی، به تماشا ایستادیم.
خوش آمدى «روح الله»!
