ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

حقوق بشر غربی

طبق خیال‌پردازی‌های ! یک منبع ! آگاه ! “یک خانم” به نام ترانه موسوی پس از بازداشت مورد هتک حرمت واقع شد سپس نیمه بدنش سوخته و در محل نامعلومی دفن شد. ...این خبری بود که دروغ بودنش چندی بعد آشکار شد ولی هنوز از لیست شهدای فتنه سبز خارج نشده است...
 

طبق دیده‌ها و شنیده‌های میلیون‌ها نفر از مردم لیبی و بحرینی و فیلم و عکس‌های رسانه‌های خبری بیش از “هشت هزار نفر خانم و آقا”به طرز فجیعی جان‌باختند.

 حقوق بشر غربی یعنی اینکه عکس بزرگ یک ” کسی” که هویت درستی ندارد و بر اساس شایعات بزرگ شده را می‌برن در مجالس گوناگون دولتی و اظهار تاسف می‌کنند از وضعیت ایران؛ ولی وقتی این حجم کشته را به صورت مستند می‌بینند تنها جلسه می‌گذارند که چه بکنند نفت‌شان کاهش نیابد که مبادا سود کمتر به جیب بزنند.
 

شکنجه

خیلی شنیده ایم که افرادی که زمان انقلاب به زندان می افتادند، از خاطراتشان می گویند و از شکنجه هایی که آن دوران کشیده اند. ساواکی ها با آموزش هایی که از موصاد اسراییل دیده بودند از هیچ راهی برای شکنجه انقلابی ها دریغ نمی کردند. سیلی زدن و نمک روی زخم افراد ریختن کارهای بسیار بسیار ساده آنها بود.تا به حال از خود پرسیده اید که چرا آنها زیر این همه شکنجه کم نیاوردند و از عقاید خود دست بر نداشتند؟ حتی زنان که ظاهراً باید طاقتشان از مردها هم کمتر باشد شکنجه ها را تحمل می کردند و برادران و خواهرانشان را به اجانب نمی فروختند.

 

چرا؟ چون به سخنان کسی که رهبریشان می کرد ایمان داشتند.چون مرگ را به از دست دادن آرمان هایشان ترجیح می دادند. می دانستند که اگر شهید شوند الگویی می شوند برای دیگران. به عقاید و آرمان هایشان ایمان داشتند و دست از تلاش بر نمی داشتند.

 

اما ...

 

کسانی هم چند وقت پیش می خواستند برای مردم آرمانی دروغین ایجاد کنند. اصول و عقایدی را هم به بعضی ها دیکته کرده اند که نه خودشان آنها را می فهمند و نه آن بعضی ها!!! اصولشان قدرت طلبی است و عقیدیشان تقلب در انتخابات. وقتی به نقشه ایران نگاه می کنند جنگل ها را هم جزو گروه خود می انگارند چون رنگشان سبز است به خاطر همین توهم سبز بودن تمام ایران را دارند. می گویند بر اعتقاد خود ایستاده اند اما تولید کنندگان(!!!) این اعتقاد هم با چند روز زندان (البته بدون شکنجه های ساواکی) اعتراف به اشتباه خود کردند.

  

چرا؟ چون به این آرمان ساخته ذهن بیمار خود ایمان نداشتند. اعتقاد به اهداف خود نداشتند. به جز آمریکا و انگلیس پشتیبانی ندارند و نخواهند داشت. می دانستند که اگر کشته شوند هیچ کس حتی همان جوانان سبز پوش پرچم ایران را با افتخار بر سنگ مزارشان نمی گذاشت. می دانستند که محافظی جز کلت کمری ندارند چون خدا پشتیبانشان نیست. حتی به همان شعار یا حسین هم اعتقاد نداشتند زیرا فقط به زبانشان جاری بود نه در دلشان.

 

یادم نمی آید در کتابهای تاریخ خوانده باشم مردم ایران زمانی بر علیه حکومت شاه تظاهرات می کردند که موافقین نظام شاهنشاهی به مناسبت خاصی در کوچه و خیابان باشند. پس این سیاست ایران و ایرانی نیست که هرگاه مناسبتی بود _مثل 13 آبان و روز قدس_ از تجمع مردم عادی سوء استفاده کرده و به خیابان ها بریزند! اگر سبز پوشان به حقند چرا چهره خود را می پوشانند؟ چرا این همه دلهره دارند؟ چرا بین مردم عادی پنهان می شوند؟ راستی چرا رهبرانشان روز 13 آبان ...۲۵ بهمن و ... نیامدند همراهیشان کنند؟ اصولشان نم کشیده بود یا کلت کمریشان فشنگ نداشت؟

از عروس سلطنتی تا حجاب بازیگران ایرانی

چرا در مملکت ملکه ی ماسون ها و پیر زن پیر دنیا دار ، عروسی مجللی بر گزار شد و دوست و آشنا و مخالف و موافق نقد نوشتند و سخن راندن و خلاصه ، ی نوکی به موضوع این زوجیت زدند اما ندیدند که این عروس عمرا در تهران دیده شود!

  وبلاگ الحماة نوشت: در روزهای اخیر جنجالهای خبری مختلفی در مورد عروسی زوج جدید بریتانیایی در رسانه ها منتشر شد . خبرها بسیار متفاوت بود ، موافقان و مخالفان داخلی و خارجی هرکدام نقدی متفاوت بر این مراسم زوجیت نگاشتند و هر کس از ظن خود با آنان و برخی رسانه ها یار شد.

اما آیا این مراسم فارغ از تمام سیاهی ها و حق خوری ها و مالیات به باد دادن ها و حتی گرفتن پنل های خبری رسانه های داخلی ، حتی صدا وسیمای معظم ! سپیدی برای ما نداشت ؟ آیا جناب ضرغامی که داد بزرگمایی آن را در رسانه دادند بهتر نبود در پایان فرمایشات از تولید کنندگان دستگاه مطبوعه شون می خواستند نکاتی رو معین کنند تا تمام این موضوع سیاه برای ما سپید گردد ؟

دین ما دین ارزشهاست ، دین خلاقیتهای انسانی و بشر دوستانه و مشروع است ، ما موظفیم سپیدی میان هر سیاهی را که عبرت است و تجربه و نکته برداشت کنیم و به آن اهمیت دهیم !

حال این مراسم عریض و طویل هیچ نداشت؟

بگذریم از شکوائیه ....

اما نکته : چرا در مملکت ملکه ی ماسون ها و پیر زن پیر دنیا دار ، عروسی مجللی بر گزار شد و دوست و آشنا و مخالف و موافق نقد نوشتند و سخن راندن و خلاصه ، ی نوکی به موضوع این زوجیت زدند اما ندیدند که این عروس عمرا در تهران دیده شود!

 

 

آیا آرایش عروس های ما اینچنین است ؟

آیا این عروس مشکل هزینه داشته ؟

آیا www.scnow.com در گزارشی به قلم استیو اسمیت با درج این مطلب که نوشت: روز بیست و نهم آوریل، شاهزاده ویلیام و کیت ویلیام در وست مینیستر ابی (Westminster Abbey) مراسم عروسی پر هزینه خود را برگزار خواهند کرد. نفهمید که این زوج مشکل لوازم آرایی نداشته اند ؟ نمیدانست آنها از داشتن هیچ نوع برند آرایشی محروم نبوده اند ؟

برآورد می شود هزینه این مراسم بالغ بر چهل و هشت میلیون دلار باشد. آیا اگر این عروسی در ایران انجام می شد 40 میلیون دلار هزینه فر و شینیون و رژ و مانیکور و ... عروس نمیشد ؟ و هشت میلیون باقی کل مراسم ؟؟؟

چرا رسانه های ما ندیدن این عروس بی آرایش و این داماد زیر ابرو برنداشته و مو به فلان مدل نداده ! آیا برای رسانه های ما فقط نشان دادن کالسکه تشریفات سلطنتی و اطلاع مردم از این ضیافت مجلل سود دیگری نداشت ؟ ( گرچه اطلاع آن نیز بی تحلیل سود نداشت )

توصیه میکنم به این خانوم بازیگر که با دقت تصاویر این عروسی رو ببینه که در قلب بریتانیا برگزار شد و عروسش لاک قرمز نداشت !

آهایییییی مریم مقدس من !! چرا این چنین صورت معصوم مادر عیسی ابن مریم را به ابتذال کشیدی ؟

مگر نه اینکه تو بازیگر نقش یکی از پنج زن اسوه عالم بودی ؟ تصویر من از تو تصویر چهره مقدسی است .آیا شما در مراسم افتتاح رنگ بیشتری از این عروس بریتانیایی نداری؟

 برگردید بالا ! دوباره به تصویر عروس انگلیسی بنگرید !

آیا حضور بانوان ( البته نه همه ) در عروسی های ما با چنین لباس پوشیده ای است ؟

خانم اوتادی ! شما بازیگر سینما ی جمهوری اسلامی هستید ! آیا آرایش چهره عروس ماسونی بریتانیا نزدیک تر نیست به اخلاق و آداب اسلامی؟

برای تصاویر زننده تر و بیشتر و عمیق تر سرچی کنید در گوگل ! تا بیشتر بهرمند شوید و اگر شک دارید در غروب همین روزها به تالار وحدت مراجعه کنید . فراوانند هنرپیشگان آکواریومی که برای زنندگی و تهوع رقابت میکنند !

آما حرف آخر !

جناب ضرغامی و همه مدیران این سرزمین ! من جای شما بودم از عروس بریتانیایی در کنار همه انتقادها ی صحیح و درستی که نمودید برای بازیگران سینما و سازمان های شما نیز صحبت میکردم ... برای همه آنها که در سریال ها آنچه را که نیست می سازند و آنچه را که دوست نداریم می پوشند و آنچه را که غنا می دانیم می نوازند ! برای آنان که از شهدا و فقط نماد نشان می دهند آن هم نا صحیح و برای آنان که با رانت و مافیا سعی در پایمال کردن ارزشها دارند ! البته این با حضور نیروهای حزب اللهی و متعهد در سازمانها و مردم غیرتمند هرگز پیروز نخواهند شد . هرچند که سیاهی لشکرشان فزون تر از سپیدی ما باشد . چرا که وعده اللهی این است و خداوند وعده داد مستضعفان وارثان زمینند.

حجاب

 حضرات آیات فرهنگی، لطفا بیدار شوید!!!
 این روزها بد حجابی یکی از معضلات اساسی فرهنگی جامعه است.

مسئولان فرهنگی کشور پس از یک دهه خواب غفلت، ناگهان خود را در برابر موجی از بد حجابی و در بعضی نقاط تهران بی حجابی و گاها فساد جنسی علنی در سطح شهر مواجه دیدند.


حتی تذکرات جدی مقام معظم رهبری هم در چندین سخنرانی نتوانست خواب سنگین غفلت را از چشمان فرهنگی مسئولان دور کند و امروز متاسفانه شاهد برخورد قهری با معضل بد حجابی هستیم.

آیت الله جوادی آملی در جایی فرمودند:  ریشه بد حجابی جهالت است.(لینک مرتبط)

سوالی که باید از سران فرهنگی نظام پرسید این است که آیا فردی که جاهل است و تفاوت بین خوب و بد را نمی داند می توان با جریمه های میلیونی مجازات کرد.

باید به فرد جاهل فهماند. آموزش داد و آموخت که چرا اسلام می گوید حجاب خوب است و بی حجابی بد؟

به عقیده نگارنده چرایی حجاب مهمتر است از اصل حجاب.

متاسفانه با نزدیک شدن فصل تابستان و گرمای هوا در پایتخت و دیگر شهرهای کشور صحنه های بسیار زننده ای از بی حجابی زنان و دختران می بینیم که جای هیچ دفاعی را برای مدعیان فرهنگی کشور باقی نمی گذارد.


به عقیده نگارنده از زمانی که در سینما و فیلم های تلویزیونی، سرایدار خانه همان خانم «چادری» به نمایش گذاشته شد و «خانم» خانه، همان خانم «مانتویی» با هفتاد قلم آرایش. ما به دختران و زنان جامعه آموختیم که اگر چادر بر سر داشته باشی و در دبیرستان ظاهر شوی به واسطه فیلم شب قبل، انگشت اتهام دوستن به سویت دراز می شود که تو خدمتکار من هستی و من که زیبایی جسمم را به نمایش عمومی گذاشته ام، ارباب تو.

از زمانی که گدایان در سریال ها، چادری شده اند و متمولین و ثروتمندان خانم های «های کلاس»ی هستند که نماد مترقی بودنشان مانتویی بودن و ذره ای از موی از زیر روسری بیرون ریخته شده شان است، دیگر دختر نوجوان دوره دبیرستانی برای اینکه در کنار خیابان سکه کف دستش نگذارند فرار می کند از چادر.


اگر فرض کنیم اتوبان فرهنگی حجاب دو سر داشته باشد؛ شرق و غرب. شرق را نماد حجاب اسلامی و غرب را نماد بی حجابی اروپایی بنامیم متاسفانه سردمداران فرهنگی جمهوری اسلامی در چند ساله اخیر با سرعت غیر مجاز در لاین شرق به غرب در حرکتند و روز به روز از فرهنگ اسلامی دورتر و دورتر می شوند.

گواه این سخن نگارنده جهت دهی سینماها، صدا و سیما (تلویزیون: وضعیت گاهاً اسف بار بازیگران سریالهای تلویزونی و رادیو: سخنان هجو و لودگی که بعضا از مجری های زحمتکش این صنف به گوش می خورد)، بعضا اساتید دانشگاه و افراد تحصیلکرده و ... می باشد.

از سوی دیگر وقتی پا به عرصه خصوصی افراد مشهور جامعه می گذاریم به راحتی در می یابیم که وقتی الگو فرهنگی جوانان ما چنین افرادی باشند نباید از جوانان جامعه انتظار دیگری داشت.

به راستی جای سوال دارد در جامعه هنری چند بازیگر زن داریم که «چادر»ی باشند و یا اگر بخواهیم چادر را برابر با حجاب قرار ندهیم چند بازیگر محجبه خانم داریم که شرع اجتماع بتواند او را بعنوان یک محجبه بپذیرد.

آقایان فرهنگی تا بحال چند مقاله علمی در رابطه با «شبیخون فرهنگی» که مقام معظم رهبری سال ها پیش ما را از آن بیم داده بودند، خوانده اید؟

برای مبارزه با تهاجم فرهنگی شما چه کار کرده اید و دشمن برای ترویج آن چکارها کرده است؟


در پایان از مسئولان محترم فرهنگی تقاضامندیم به فرهنگ، فقط و فقط به چشم جذب مخاطب نگاه نکنند. تمام همّ و غمّ فرهنگی شان این نباشد که فیلمی ساخته شود و یا همایشی برگزار شود که قابل استفاده برای تمام اقشار جامعه باشد. در اینجا لازم است به آقایان فرهنگی گوشزد کنیم که حجاب موضوعی است که اتفاقا مورد نیاز همه اقشار اجتماع است. لازم به ذکر است شما حق ندارید با ترویج بی بند و باری فرهنگی پای کسانی را که دغدغه های مذهبی دارند را از محیط های فرهنگی مانند سالن های سینما و تئاتر و پارک ها و ... ببرید.

گویا آقایان فرهنگی یادشان رفته که ما برای چادر و حجاب زنانمان خون داده ایم.

حضرات آیات فرهنگی، سعی کنید به گونه ای دیپلماسی فرهنگی پیاده کنید که در «یوم الحسرت» بتوانید در چشمان صدها هزار شهید این مرز و بوم نگاه کنید. جواب دادن در محضر حضرت فاطمه زهرا(س) پیشکش!


سرود ملی ایران

"زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، «حسین گل گلاب» تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی «روح الله خالقی» (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.
«غلامحسین بنان» می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
«کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند!» سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:
 

ای ایران ای مرز پرگهر 
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف «ای ایران» در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.

سرود «ای ایران» دقیقا در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی (دانشکده افسری فعلی) و در حضور جمعی از چهره‌های فعال در موسیقی ایران متولد شد."

منبع .www.gtalk.ir/thread6652.html

 

ای ایران ای مرز پر گهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی و جاودان

ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما


سنگ کوهت دُر و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم

برگو بی مهر تو چون کنم

تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست، اندیشه ام

در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران من


ایران ای خرم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیکرم

جز مهرت بر دل نپرورم

از … آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم

مهرت ار برون رود چه می شود دلم

مهر تو چون، شد پیشه ام

دور از تو نیست، اندیشه ام

در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

پ.ن نمی دونم چرا ...ولی خوبه بدونین خیلی از این سبزها آرزوی اومدن انگلیس به کشورمون رو دارن