ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

بیشمارید؟

حسین قدیانی

. . . نه، آب لازم نبود؛ به اندازه کافی شسته بود باران، مزار یاران را. «به لاله در خون خفته»، اگر دعای مادران شهدا نبود باران نمی‌آمد. خدا جای حقی نشسته است؛ آقای قالیباف، تونل توحید را دیدم؛ زیباست اما شیفتگان خدمت هر از چندی یک دفاعی هم از ولایت کنند راه دوری نمی‌رود. تونل توحید زیباست اما دفاع از ولایت، از آن زیباتر است.

جناب شهردار، با وجود این همه شن و ماسه و سایت‌های برف‌روبی و بیل و کلنگ مکانیکی، که از تابستان در خیابان‌های تهران کار گذاشته‌اید، می‌دانید چرا برف نیامد؟ شما می‌خواهید با سوء‌استفاده از نزولات آسمانی، مدیریت شهری را به رخ شهروندان بکشید. خدا غرور دارد و اجازه استفاده ابزاری از نعمات آسمانی‌اش را به شهرداری، به مجلس، به دولت؛ حتی به سران فتنه نمی‌دهد. دم خودم گرم؛ همه را با هم زدم! خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را که نگه نداشتی اما از نهضت خمینی محافظت بفرما.

کارهای خدماتی با ما، دفاع از ولایت فقیه با تو. افتتاح تونل توحید با ما، اقتدار نظام با تو. خدمت به ملت با ما، پاسداری از آرمان‌های انقلاب با تو. سکون از ما، حرکت از تو. سکوت از ما، حرف زدن با تو. خوردن نان امام با ما، تنظیم و نشر آثار حضرت امام با تو. در ثانی، الان سازمان بازرسی به دوشغله‌ها گیر می‌دهد و عده‌ای هم دفاع از ولایت را شغل حساب می‌کنند. البته یک عده هم شغل حساب نمی‌کنند؛ چون به جای حقوق و مزایا دردسر دارد و از همه بدتر بازنشستگی‌اش پیش از موعد نیست!

از نظر ایشان دفاع از ولایت شغل سخت و زیان‌دهی است. همین‌ها می‌خواهند به رهبر ما، به علمدار انقلاب، «جام زهر افتخاری»، «مظلومیت افتخاری» و «تکرار تاریخ افتخاری» بدهند.

افتخار رهبر ما به ایستادگی، پای پرچم امام است. افتخار مولای ما ایستادن پای آرای 40‌میلیونی ماست. به «آقا»، ما باید خسته نباشید بابت رهبری بگوییم، نه شما «دکترای افتخاری» بدهید. بعد از 20 سال نشناخته‌اید هنوز مولای ما را؟ شک نداشتم که مولا دست رد می‌زند به سینه این عناوین پر طمطراق. خدایا! یار و یاور مولا باش در این رسالت خطیر.

...خدایا! تا آخر همین هفته برف رحمت خود را بر زمین تهران بنشان تا مدیریت شهری، توان خود را در ارائه خدمت به رخ ما بکشد؛ «الهی العفو»، نه! بلند بگو: «الهی البرف» همین حالا! به خودت قسم خدا، یک هفته دیگر برف نیاید، اینها موضوع را سیاسی می‌کنند؛ می‌کشانند به مطبوعات و مدعی می‌شوند مخالفان شهرداری، جلوی بارور شدن ابرها را گرفته‌اند و با تنگ‌نظری اجازه تردد را به یک جبهه هوای پر فشار نمی‌دهند و به دانه‌های برف برای ورود به آسمان کشور ویزا نمی‌دهند. آقای قالیباف، من اشک شما را در مرسم افتتاح تونل توحید دیدم و چند روز قبل دیدم که مادر شهیدان تقوی سر مزار فرزندانش «محسن» و «حسن» داشت از بی بصیرتی خواص و مظلومیت «آقا» خون گریه می‌کرد. نه، من اصلا منظورم از خواص، آقای قالیباف نیست. همه‌تان که دارید این مقاله را می‌خوانید؛ یک هیچ به نفع من! فریب خوردید از ژورنالیسم این قلم. من اصلا در افکارم تجدید نظر اساسی کرده‌ام و دیگر به این آقایان، «خواص» نمی‌گویم. کجای بصیرت این حضرات، نکته خاصی دارد که من به آنها بگویم «خواص»؟ گلیم‌باف روستای شهید آباد مازندران از نظر من خواص است. خواص، حسن آقا، بقال سر کوچه ماست که روی شیشه مغازه‌اش نوشته: «نسیه نمی‌دهم به‌خصوص به دشمن». خواص، آقا رمضون، مکانیک چهار راه استقلال است که در انتخابات به موسوی رای داد اما حالا خودش می‌گوید، مثل سگ پشیمان است. من تنها خواهشم از این «عوام»(باز هم منظورم قالیباف نبود؛ دو هیچ!) این است که هر از چندی یک حرفی بزنند؛ 7 ماه وقتی عده‌ای از عوام، سکوت می‌کنند، آدمی در قدرت تکلم ایشان دچار شبهات اساسی می‌شود. خواهش می‌کنم آقایان، گاهی یک حرفی بزنید. اصلا مسائل سیاسی را بی‌خیال. درباره قضاوت مظفری‌زاده در داربی صحبت کنید. یک حرف بزنید راجع به دعوای شیث رضایی و علیرضا حقیقی. همچین سکوت کرده‌اید، ما خیال می‌کنیم نکند زبانم لال، شما «لال» شده باشید؛ آخر کل زندگی‌تان شده «پانتومیم». . . حالا ولش کن. برگردیم به همان قطرات باران. چه زیباست وقتی قطرات باران بوسه بر قبور یاران می‌زند. چه زیباست وقتی گنجشک‌ها از روی قبر شهید گمنام، گندم نذری مردم را می‌خورند و آواز سر می‌دهند. باران، فاتحه «حضرت آیت‌الله آسمان» است برای شهدا. آنها که برای لشکر کفر دلیل می‌آورند، «حجت الاوباما» هستند، نه «حجت الاسلام». محسن کدیور «حجت الهیلاری» است و عده‌ای به اسم درس خارج، حوزه علمیه را به دانشگاه کمبریج فروختند و شدند؛ «آیت البلر». حجت اسلام شهدایی هستند که با وصیتنامه‌شان با همه ما اتمام‌حجت کردند. حجت اسلام، باران است. . . و این باران، نیامد نیامد، عدل در شب اربعین ثارالله بر لب تشنه زمین فرود آمد. بیایید با هم به شکرانه این باران «زیارت اربعین» بخوانیم سر مزار یاران؛ «اشهد انک وفیت بعهد‌الله و جاهدت فی سبیله حتی اتیک الیقین. فلعن الله من قتلک و لعن الله من ظلمک و لعن الله امهًْ‌ سمعت بذلک فرضیت به. اللهم انی اشهدک انی ولی لمن والاه و عدو لمن عاداه. بابی انت و امی یابن رسول الله». آه، این روزها ابر و باد و مه و خورشید و فلک دارند با آدمی حرف می‌زنند و ما به عمرو و زید مشغولیم.

فتنه بزرگتر، اشتغال ما به سران فتنه و ندیدن خود فتنه است. این روزها آخرین روزهای زمین است. این روزها آخرالزمان است و خدا دارد آخرین حرف‌هایش را به ما می‌زند. این روزها خدا دارد با ما اتمام‌حجت می‌کند. ما آخرین فرزندان آدمیم. خانه ما آخرین خانه کوچه بنی‌هاشم است. بنی‌هاشم اعضای یک پیکرند و بنی‌آدم شقه- شقه شده است. «محمد» ناموس ماست و «حوا» ناموس «آدم». مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی، نام هر نامردی که فکرش را بکنی، روی اسمش هست. با دردکشان هر که درافتاد، ورافتاد. این روزها هر کس در فکر دفاع از ناموس خویش است. گذشته از انسان‌هایی که ناموس جایی در قاموس‌شان ندارد، بزرگی انسان‌ها را به ناموسی که دارند باید سنجید. اغلب آقازاده‌ها ناموس‌شان جیب پدران‌شان است. یکی مثل اکبر گنجی اصلا با مقوله ناموس نسبتی ندارد. آدمی که ناموس داشته باشد منکر امام زمان نمی‌شود. فردوسی پور ناموسش SMS برنامه 90 است. بزرگی آدم‌ها به میزان بزرگی ناموسی است که دارند. ناموس ملت ما اما انقلاب اسلامی است. بزرگ‌ترین انقلاب قرون ماضیه. دین محمد ناموس ماست:«الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه». خمینی ناموس ماست؛ بت‌شکنی بزرگ از تبار ابراهیم. خامنه‌ای ناموس ماست؛ بزرگی او را باید از دشمنان بزرگی که در آمریکا و اسراییل دارد شناخت و ما حرف مفت نمی‌زنیم؛ ما درست از لحظه پیروزی انقلاب، مسلمان شده‌ایم. اسلام ننه بزرگ اجداد ما ناب نبود.

روی طاقچه بود. سجاده را باید روی آتش انداخت. روی فرش، ابن‌ملجم هم بلد بود نماز بخواند؛ تازه با تعقیبات! در مبارزه باید قامت بست، نه در پستو. «سلمان» باید بود نه مسلمان. شمر هم مسلمان بود. پز ندهید که ما قبل از 22 بهمن هم مسلمان بودیم. قبل از 22 بهمن هم ریش می‌گذاشتیم. ریش باید ریشه در تیشه جهاد داشته باشد نه نهال باغچه پدر بزرگ. اسلام با خاله‌بازی فرق می‌کند. نماز را یزید هم می‌خواند. شما غلط کردید که قبل از انقلاب هم مسلمان بودید. شما احترام امام ما را نگه نداشتید و دارید از ادب ما و از صبر ما بد برداشت می‌کنید.

قیام علیه نفاق، بی ادبی نیست. هالو بودن با مودب بودن فرق دارد. خمینی نبود، شما رو به قبله اعلیحضرت دراز به دراز شده بودید. خمینی نبود، برای یک یاحسین گفتن باید صد بار به خودتان می‌لرزیدید. خمینی نبود، اسلام شما و آبا و اجدادتان چه خطری برای آمریکا و انگلیس داشت. حالا همه‌تان زبان باز کرده‌اید و به اسم کوبیدن فدراسیون فوتبال، حرف‌های سیاسی می‌زنید.

آقای ضرغامی! بنازم پربیننده‌ترین برنامه رسانه ملی ما را با این ناموسش! ما صدا و سیمایی می‌خواهیم که ناموسش خون شهدا باشد. وقتی ناموس BBC چرچیل است و ناموس VOA اسرائیل، ناموس تلویزیون ما هم باید «انقلاب اسلامی» باشد. البته دور برتان ندارد. ما آنقدرها هم که شما فکر می‌کنید تنها نیستیم. دعوای ما طلبگی است. یک سیلی در 9 دی به گوش‌تان خواباندیم که معلوم شود بی‌شمار کیست. آری، این بار روی سخنم با شماست. غلط کردید که شما بی‌شمارید. شما فقط زبان‌تان دراز است. شما از خودتان هیچ ندارید. شما آویزان شده‌اید به روزهای ما. شما شده‌اید آدم شعارهای ما. شما چشم به شرف ما دوخته‌اید. حلقوم شما پر شده از فریادهای ما. شما از فرط فقر و نداری، کاسه گدایی جلوی آرمان ما دراز کرده‌اید و دارید از روز پیروزی ما گدایی می‌کنید. ما امسال روز شکست شاه را به روز شکست شاه‌دوستان مبدل خواهیم کرد. ما 22 بهمن امسال معلوم می‌کنیم بی‌شمار کیست. اگر شما روی اسکناس مقدس جمهوری اسلامی شعار می‌نویسید، ما ثابت خواهیم کرد آمریکا باز هم دلارهای خود را دور ریخته است. شما استادید در حرام کردن دلارهای آمریکا. شما چون کمید، عرضه براندازی ندارید. برانداختن رژیم کار امام ما بود که یک ملت بی‌شمار و پر از شور و شعور و شعار حامی‌اش بود.

انقلاب کردن علیه انقلاب اسلامی بر تن شما لباس گشادی است. رهبری انقلاب به خمینی می‌آمد نه به شیخ بی سواد. شما غلط کردید که بی‌شمارید. شما فقط زبان‌تان دراز است. من روی سخنم با آشوبگران عاشوراست. شما غلط کردید که شهید داده‌اید. شهید جایش در بهشت است. کشته‌های شما بوی جهنم می‌دهند. جمهوری اسلامی اگر هم کسی را به درک واصل کند، طرف به هلاکت رسیده است. کسانی که شهادت را خشونت‌طلبی می‌دانند به شهادت نمی‌رسند، به هلاکت می‌رسند. غلط کردید که بی‌شمارید. شما فقط زبان‌تان دراز است. تعداد شما چیزی بیشتر از قبور تنگ و تاریک اجدادتان در قطعه منافقین نیست. نسل شما بر می‌گردد به مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی. متوجه منظورم که هستید؟ بگو با که هستی، تا بگویم نسلت به که بر می‌گردد. ما با خمینی هستیم، نسل‌مان بر می‌گردد به «علی». ما با خامنه‌ای هستیم؛ نسل‌مان به «عمار» بر می‌گردد. شما با بد کسانی هستید و الا نسل‌تان به «سقیفه بنی‌ساعده» بر نمی‌گشت. بی‌شمار ماییم که 300 هزار شهید تقدیم انقلاب کردیم. شما در عاشورای 61 بی‌شمار بودید. شما زمان «علی» بی‌شمار بودید. الان دایناسورها باید امیدوار باشند؛ این نسل شماست که منقرض شده است. این بوی الرحمن شماست که بلند شده است. هیچ خری اسم بچه‌اش را «ابوموسی اشعری» نمی‌گذارد. شما حتی اگر خوارج هم باشید باز از نام مولای ما «علی» استفاده می‌کنید. شما کفگیر براندازی‌تان به ته دیگ خورده است. غلط کردید که بی‌شمارید. شما فقط زبان‌تان دراز است. جمهوری اسلامی حتی اگر رژیم دیکتاتوری هم باشد، باز گلوله‌اش را برای گلوی شما حرام نمی‌کند. شما بچه‌تر از آن هستید که جمهوری اسلامی تیغش را حرام حلقوم شما کند. نمی‌دانم این دعا، این ادعا درست باشد یا نه، اما کاش جمهوری اسلامی سقوط کند تا ما به شما انقلاب کردن را یاد بدهیم. شما سر رقاصه‌های‌تان روسری کرده‌اید تا ما خیال کنیم با یک مشت آدم مذهبی طرفیم. شما را ول کنیم، اینجا را می‌کنید آنتالیا. غلط کردید که مذهبی هستید. مذهب شما رساله زن بیل کلینتون است. ما در روز قدس، روزه خوردن شما را دیدیم اما در روز عاشورا نماز خواندن‌تان را ندیدیم. شما کلاس‌تان پایین است؛ به «تسبیحات اربعه» نمی‌خورد. لیاقت شما همین عرفان‌های مجازی است. در 100 صفحه، هیچ کس «بایزید بسطامی» نمی‌شود. ما نان شهدا را می‌خوریم، شما نان آمریکا را. ما در هوای انقلاب اسلامی سیر می‌کنیم و شما در فضای سایبر. خانم معلم شما هیلاری کلینتون است و معلم ما «خانم زینب». سوگند به زبان آتشین خواهر حسین، که شما غلط کرده‌اید اگر مستقل باشید. شما سر گرفتن دلارهای آمریکا با هم دعوای‌تان شده و به جان هم افتاده‌اید. غلط کرده‌اید که «ملی» هستید. ملی، پیر پاتال‌های نهضت آزادی نیستند؛ اینها می‌خواستند ملت را به جدایی طلبان بفروشند.

اینها ستون پنجم دشمن بودند در جنگ و می‌خواستند خیلی قشنگ صدام را برادر صدا کنند. ملی- مذهبی، شهدای انقلاب اسلامی‌اند. ملی- مذهبی، مولای ما «خامنه‌ای» است که با تن مجروح، پای رای ملت چون کوه، استوار و با شکوه ایستاده است. شما واژه‌های ادبیات را دزدیده‌اید. شبیخون زده‌اید به القاب ناب. ملی- مذهبی، شهدای ما هستند که اجازه ندادند آمریکایی‌ها به شما بگویند برده. اگر شهدای ما نبودند شما نه ملیتی داشتید و نه مذهبی و باید برای سگ اوباما استخوان پرت می‌کردید. شما غلط کردید که شهید داده‌اید. «جلایی پور» مرد است وصیتنامه برادران شهیدش را برای شما بخواند. نام هیچ یک از سران فتنه در وصیتنامه هیچ شهیدی نیست.

هر چه هست «ولایت فقیه» است. غلط کردید که خانواده‌های شهدا با شما هستند. همین پنجشنبه‌ای از 64 مادر شهید پرسیدم که: سران فتنه را قبول دارید یا نه؟ کاش می‌شد می‌نوشتم که جملگی گفتند: می‌خواهیم سر به تن این. . . نباشد. در خود خانواده همت هم اگر بنا را بر دموکراسی بگذاریم، شک نکنید سینه‌‌چاکان ولایت بیشترند.

آیا پدر به رحمت خدا رفته همت، خانواده همت نیست؟آیا مادر پیر و مهربان همت، خانواده همت نیست؟ اصلا همت را چه کسی بزرگ کرد؟ آیا برادر همت خانواده همت نیست؟وآیا خود همت خانواده همت نیست؟! برادر سردار خیبر، بسیجی خامنه‌ای است. دل‌تان بسوزد. شما خودتان روز ندارید و از نردبام 22 بهمن ما بالا می‌روید. دل‌تان بسوزد.

شما خودتان شهید ندارید از همت و باکری ما آویزان شده‌اید. من ممنون بسیجیان نسل خودم هستم. بسیجی واقعی بسیجیان خامنه‌ای هستند. ما موسوی و خاتمی و مایکل جکسون را از زبان شما انداخته‌ایم و به شما ثابت کرده‌ایم اینها نامردند؛ مرد، «همت» و «باکری» است. عطری اگر به هوا بلند می‌شود از مزار «پلارک» ماست، قطعه منافقین بوی لجن می‌دهد. شما خودتان شرف ندارید و چشم به «ای مجاهد ای مظهر شرف ما» دوخته‌اید. تمام شعارهای شما تقلید از شعارهای ماست. شما از خودتان چیزی ندارید. در فضای مجازی، دختر بازی می‌توان کرد اما براندازی نه. جمهوری اسلامی با این قرتی‌بازی‌ها سقوط نمی‌کند. شما فقط خشم انقلابی ما را بیشتر می‌کنید.

شما باعث شده‌اید ما همه خرده‌حساب‌های‌مان را فراموش کنیم. خدایا شکر که دشمنان ما را از «حمقا» قرار داده‌ای. ما از همین الان باید به فکر جشن صدمین سالگرد انقلاب اسلامی باشیم. مادر بزرگ من با 80 سال سن امسال می‌خواهد 22 بهمن به میدان آزادی بیاید. چند سال بود با این بهانه که؛ «برای چه بیایم، می‌دانم به اندازه کافی شلوغ می‌شود»، راهپیمایی نمی‌آمد. شما پیرهای ما را جوان کرده‌اید. مأیوس‌های ما را سرزنده و بی‌تفاوت‌های ما را با غیرت. اصلا حالا که فتنه‌گران را محاکمه نمی‌کنند، خوب است از ایشان در «همایش احمق‌های ماندگار» تجلیل شود. شیخ این بار خودش هم نفهمید که چه خدمتی به انقلاب اسلامی کرده است.

آری، انقلاب ما بیمه دعای مادران شهید داده است. هفت پشت آن‌طرف‌تر عقاید شما هم یک شهید پیدا نمی‌شود.

شما وجود آمدن به «فکه» را نداشتید. شما جگر آمدن به «بازی دراز» را نداشتید. شما فقط در جهنم بی‌شمارید.

من قبول دارم که در جهنم تعداد شما از ما بیشتر است. من قبول دارم که در قطعه منافقین، بسیجی اروند، سپاهی خرمشهر و ارتشی طلاییه حتی یک قبر هم ندارند. ما در قطعه شهدای گمنام بی‌شماریم و شما در قطعه منافقین. ما در بهشت زهرا بی‌شماریم و شما در جهنم عایشه. ما در خیابان آزادی بی‌شماریم و شما در بیابان غرب‌زدگی. ما در آزادگی بی‌شماریم و شما در هرزگی. پس غلط کردید که بی‌شمارید. غلط کردید که مرد مبارزه‌اید.

سوپر‌مردهای شما خودشان را به شکل زن درآوردند و در‌رفتند. مرد، خواهران بسیجی من هستند که چادر مشکی‌شان را از خانم فاطمه زهرا به ارث برده‌اند. مرد، مادر «شهید رحمتی» است که به من گفت: اگر قوه قضائیه ناتوان است ما حق آشوبگران را کف دست‌شان بگذاریم. شما غلط کردید که قهرمان هستید. قهرمان‌های شما همگی به جرم خود اعتراف کردند. شما غلط کردید که امام را قبول دارید. امام همه شما را محارب می‌دانست. شما غلط کردید که در چارچوب قانون اساسی، معترض هستید. خیال خام شما برگرداندن صندلی شاه است. شما حتی غلط کردید که دشمن نظام هستید. جمهوری اسلامی بزرگتر از آن است که بچه‌های گروهبان قندلی دشمنش باشند. دشمن نظام ما مجهز به 200 کلاهک هسته‌ای است. شما از اسرائیل خط می‌گیرید. شما غلط کردید که مستقل هستید. امام ما گفت:«اسرائیل به دریا دست بزند دریا نجس می‌شود». شما باید اول خودتان را پاک کنید، بعد منت نظام را بکشید. آقایان فتنه‌گر، 7 ماه است که نتانیاهو دارد از شما تعریف می‌کند. شما تیتر یک «معاریو» هستید. رمز جدول «جروزالیم پست» نام شما شده است. غلط کردید که در خط امام هستید. اگر امام را قبول داشتید، بیانیه‌های‌تان نجس نمی‌شد. تعارف که نداریم؛ باید بروید «طهارت» کنید و هوای نفس‌تان را آب بکشید. شما غلط کردید که ستون خیمه انقلاب را قبول دارید. 7 ماه تمام زورتان را زدید و حالا چون سرتان به سنگ خورده ننه من غریبم می‌کنید. آقای ایکس، غلط کرده‌اید راه افتاده‌اید برای میانجیگری. شما خودتان، اگر شیخ را نخودی فرض کنیم؛ دومین نفر لیست سران فتنه هستید. تو پای خودت گیر است. یکی باید میانجیگری کند برای خودت. ما دیگر نه فریب گریه شما را می‌خوریم، نه فریب خنده‌تان را. نه فریب ناله‌تان را، نه فریب نامه‌تان را. ما خودمان زغال فروشیم؛ با جرج سوروس مذاکره کردی، بگو کردم. دروغگو دشمن خداست. روح خدا راست می‌گفت.

سربازانش 15 خرداد در «گهواره» بودند. شما چرا راستش را نمی‌گویید که فرماندهان‌تان در «ماهواره» بودند؟می‌دانید چرا انقلاب خمینی گرفت و کودتای شما پا نداد؛ آخر خمینی بعد از خدا به ما امید بسته بود و شما بعد از «شیطان بزرگ» به ماهواره‌ها. آخر ملت خمینی بی‌شمار بودند و شما این روزها نفس‌تان به شماره افتاده است. پس اگر حمل بر بی‌ادبی نکنیدغلط کردید که بی‌شمارید». . . نه دوستان! اینگونه بخواهیم حساب کنیم، نهج البلاغه سرتاسر غیبت خوارج است. ما آنقدرها با ادب نیستیم که دوباره علی تنها بماند. ادب ما شاید به ز دولت‌مان باشد اما مودب بودن ما عین ولایت‌پذیری ماست. ما را خدایی آفریده است که یک سوره قرآن را بدون بسم الله بر محمد نازل کرد. ما شیعه امامی هستیم که گفت:«اشباه‌الرجال و لا رجال». ما ابوموسی را مودب‌تر از مالک نمی‌دانیم. بزرگ‌ترین بی‌ادبی، تنها رها کردن علی است. امروز اما این ما هستیم که بی‌شماریم؛ شما غلط کردید که بی‌شمارید!

تفاوت ندا آقا سلطان و آیه القرمزی

به راستی تفاوت ندا و آیات القرمزی چیست که کشته شدن ندا را یک میلیاردو دویست میلیون نفر تماشا میکنند ولی کسی از شهادت دختر بحرینی حرفی نمیزنند.نمی دانم ... 

 

آیات را کشتند زیرا آیه تطهیر می خواند  

قـــرآن روی نــیـــزه را تـزویـر می خواند 

  

با خــون تخـلص کــرد در شـعر غــریبـــش  

وقتی که از ظلم و غم و زنجیر  می خواند 

 

هدیه به کبوتر زخم خورده روح شاعره شهیده آیات القرمزی سه صلوات  

  

امید سبز

هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را.  

اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد. تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد.  

تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت. صدای تو، بغض فضا را میشکافد. 

 فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند. تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!

تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است. تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد.  

دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است. تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد. 

 تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد... تو می آیی ای پسر فاطمه ، یوسف زهرا یا مهدی. به امید آن روز!

چرا بی‌بی‌سی فارسی نام زهرا کاظمی را سانسور کرد؟

 

بی‌بی‌سی فارسی (رسانه رژیم سلطنتی انگلیس) که ادعا می‌کند حامی مردم ایران است از پوشش اخبار مربوط به ضرب‌وشتم دانشجوی ایرانی در انگلیس عاجز مانده است.

"جستجوی شما نتیجه‌ای نداشت "، این جمله‌، جمله‌ای است که پس از جستجوی نام "زهرا کاظمی " در سایت بی‌بی‌سی فارسی با آن مواجه می‌شویم.


، "زهرا کاظمی صالح "، دانشجوی ایرانی شاغل به تحصیل در لندن است که طی هفته گذشته مورد ضرب و شتم چهار دختر جوان انگلیسی قرار گرفت.
زهرا کاظمی عضو انجمن اسلامی دانشجویان در حالی که مسیر روزانه خود از محل تحصیل به منزلش در انگلیس را طی می‌کرد، مورد حمله چهار دختر جوان انگلیسی برای برداشتن حجاب از سرش قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
ضاربین وقتی با مقاومت این دانشجوی محجبه ایرانی در حفظ حجابش مواجه شدند، در انظار عمومی و در خیابانی اصلی شهر لندن، اقدام به ضرب و شتم وی کرده و پس از وارد آوردن جراحات شدید به این دانشجوی ایرانی، صحنه را ترک کردند.
سوال اینجاست که چرا سایت بی‌بی‌سی فارسی که خود را حامی مردم ایران می‌داند در مقابل این اقدام وحشیانه سکوت اختیار کرده؟
چرا در قسمت "بخش ویژه "، "نوبت شما " و یا چرا در بخش‌های مختلف گزارش‌های تلویزیونی این سایت چون "کلیک "، "پرگار "، "امروزی‌ها "، "به عبارت دیگر " و ... به این موضوع اشاره‌ای نشده و نمی‌شود؟!
چرا در صفحه نوبت شمای رسانه دولتی کشور انگلیس سوالی تحت عنوان " ضرب و شتم دانشجوی ایرانی در انگلیس و مخالفت‌ با آزادی عقیده؛‌ نظر شما " قرار نمی‌گیرد؟
رسانه‌ای که در اتفاقات مختلف سعی می‌کند خود را "بی‌طرف " جلوه دهد و با مخلوط کردن اخبار درست و نادرست به اهداف سیاسی خود دست یابد، چرا باید درباره اتفاقاتی که به قول معروف "بیخ گوش " آنها رخ می‌دهد سکوت اختیار کند؟ خبرنگاران آزاد! و بی‌طرف بی‌بی‌سی فارسی کجا هستند تا از این موضوع گزارش تهیه کنند؟ سایت بی‌بی‌سی فارسی که در دوران پس از انتخابات با دامن زدن به اغتشاشات و ناامنی‌ها در کشورمان خود را حامی مردم معرفی می‌کرد، چگونه این بار در حمایت از دانشجوی غریب ایرانی عاجز مانده است؟
به نظر می‌رسد ادعای آزادی بیان و اندیشه انگلیس در برخورد با این دانشجوی ایرانی و ادعای آزادی بیان و اندیشه رسانه انگلیس در پوشش این خبر رنگ باخته است؛ البته پاسخ این همه سوال بسیار واضح و روشن است، رسانه‌ای که بودجه خود را از کشور انگلیس تامین می‌کند و خبرنگاری که حقوق خود را ماه به ماه از این کشور دریافت می‌کند چگونه می‌تواند از حقوق دانشجوی دختر ایرانی که در مقابل چشمان نیروهای امنیتی انگلیس کتک خورد را مطالبه کند؟ برخورد وحشیانه‌ای که در هیچ هنجار،‌ دین، مذهب و آئینی نمی‌گنجد.
حسن مسلمی نائینی مدیر کل بورس و امور دانشجویان خارج وزارت علوم، تحقیقات و فن‌آوری در این باره با بیان اینکه موضوع تعرض به حریم خصوصی دانشجوی ایرانی در انگلیس از سوی هر انسان آزادی‌خواهی محکوم است، می‌گوید: علی‌رغم اینکه خانواده‌های مسلمان زیادی در کشور انگلیس زندگی و با رعایت کامل حجاب اسلامی در این کشور رفت‌و‌آمد می‌کنند جای سؤال است که چرا با یک دانشجوی ایرانی این‌چنین برخورد ناشایستی صورت گرفته است.
مدیر کل بورس و امور دانشجویان خارج همچنین می‌افزاید: مسئولان و دولتمردان کشور انگلیس باید نسبت به این حرکت ناشایست و ظالمانه برخورد جدی صورت دهند و متعارضین مورد بازخواست و محاکمه قرار بگیرند.

تو آدم مهمی هستی

تو رییس جمهور آمریکایی؛ آدم مهمی هستی! آنقدر مهم که تلویزیون هر شب تو را نشان می دهد؛ پشت بلند گو می ایستی و حرفهای مهمی می زنی آنقدر مهم که لابد شیطان هم ساکت می نشیند و با دهان باز به حرفهای تو گوش می دهد؛ فقط مگس ها تو را جدی نگرفته اند.

 

آنها موقعی که تو حرف می زنی سرشان به کار خودشان گرم است؛ دنبال چیزهای کثیف و بدبو می گردند؛ که دستهایشان را به هم بمالند و آب دهانشان راه بیافتد. مگس ها رییس جمهور ندارند اما خیلی از آنها خیلی مهم اند؛ آنقدر مهم که تلویزیون هر شب آنها را نشان می دهد اما نه پشت بلندگو مثل تو با کت و شلوار و کراوات در حال نطق کردن بلکه با همان دست و پاهای زشتشان؛ در حالی که روی لبها و چشمهای باز بچه های عراقی راه می روند. همان بچه هایی که تو اول روی سرشان بمب می ریزی و بعد برایشان بسته های غذا می فرستی.

 

راستی تو چند سال است چشمت به یک مگس نیافتاده؟ چند سال است هوس نکرده ای یک خط شعر بخوانی؟ اگر یک روز نسیم از کنارت بگذرد او را می شناسی؟ فکر کن! وقتی بچه بودی؛ مثل همه بچه ها هر وقت خودت را توی آینه نگاه می کردی یک شاخه گل سرخ تازه می دیدی اما حالا آدم مهمی را می بینی که هرچقدر هم رییس جمهور آمریکا باشد بالاخره یک روز می میرد و تمام می شود. اگر از قلبت بپرسی؛ دلش نمی خواهد توی سینه تو بتپد و فرودگاه این همه هواپیما باشد که این همه شهر را بمباران می کنند؛ چون خدا قلب را برای دوست داشتن آفریده؛ فقط برای دوست داشتن.

 

پس اگر به فکر هیچکس نیستی به فکر قلبت باش.این سیبی است که روزی منفجر می شود و تو ناگهان خود را می بینی که پشت دروازه بهشت ایستاده ای و از تک تک آدمهایی که کشته ای تکه تکه های قلبت را گدایی می کنی. ولی هیچ کس تو را نمی بیند؛ هیچکس تو را نمی شنود. همانطور که تو هرشب توی تلویزیون هیچ کس را نمی بینی؛ هیچ کس را نمی شنوی.فقط پشت بلندگو می ایستی و حرف های مهم می زنی چون تو رییس جمهور آمریکایی و آدم خیلی مهمی هستی!

 

« سید حسین مصطفوی »

متن برگزیده شده در گردهمایی ضدجنگ در شهر دنور کلرادو.