روز قدس آخرین جمعه ماه مبارک رمضان است " منظور از "ماه رمضان" در عبارت بالا چه ماهی چیست ؟
برگرفته از وبلاگ http://24tir.ir/wordpress/myLDlinker.php?url=1233




دیروز یکی از دوستانم که در آزمون جامعة الزهرا شرکت کرده بود، پرسید:
ـ جامعه محیطش بستهس؟
ـ نه
ـ یعنی میشه آرایش کرد؟
ـ چی؟!!!
ـ آرایش. میشه آرایش کرد؟
ـ جامعة الزهرا رو میگی دیگه؟!!!
ـ آره، نمیذارن آرایش کنید؟![]()
استاد دانشگاهمان میگفت:
توی دانشگاههای درست و حسابی آمریکا و اروپا، آرایش کردن و همراه داشتن لوازم آرایش ممنوعه. چون دانشگاه جای درسه. نه چیز دیگه.![]()
یک خاطره از دانشگاه خودمان:
استاد: اینجا رو غلط نوشتی، درستش کن.
(دانشجو دارد کیفش را به هم میریزد.)
استاد: خودکار پیدا نکردی؟ با خط لبت بنویس!![]()
تصورش را بکنید به دانشجوهای ما بگویند آرایش کردن ممنوع!
کوی دانشگاههاست که طغیان خواهد کرد..
و فریادهای «ما آزادی میخواهیم» است که بلند خواهد شد..
و ...
اجازه بدهید ادامه ندهم!![]()
بعضی وقتها فکر میکنم کشورهای پیشرفته نشستهاند و به حال ما جهان سومیها میخندند که داریم فرهنگ و تمدن و آزادی را توی این کیفهای آرایشی جستجو میکنیم.![]()
و من چقدر خوشحالم که جامعة الزهرا جای درس خواندن است نه چیز دیگر...




دلیل جالب برای انتخاب روز 13 بدر برای اعتراض!
یعنی من کشته مرده دلیل چهارم و پنجمشونما! «سپاه الان سوریه هست» فکر کردن مثلآ سپاه ، تمام نیروهاشو اعزام کرده سوریه و دیگه تو ایران نیرو نداره! عقل هم چیز خوبیه به خدا!
جالبه که اینا با هو کردن به هم روحیه میدن!
خداروشکر که خداوند ، دشمنان ما رو از احمقها قرار داده ...
خدایا !
گاهی وقت ها
آدم احساس می کند چقدر به تو نزدیک تراست
در جاده های بی سرانجامدر دلگیری های دم غروب
در بهت ، درناباوری
خدایا !
کناربغض ، تو را می جوییمکه پناه بی پناهانی
که بزرگی...بزرگ ...بزرگ ...بزرگ...
بی آنکه بزرگی ات نمایشی خواهد
که تو خود مفهوم شکوهی
و جهان ، صحنه ای از نمایش تو
هیهاتکه در کرانه مبهوت،
گاه حرفی ، رنگی از افسوس می سازد
گاه دستی ، فرشی از اندوه می بافد
ای خدا
یاریم کن....
به نام خدای زهراء
مولای مطهرمان:
“از همه، بخصوص جوانان عزیز می خواهم که نگذارند فضای غیبت، تهمت، هتاکی و شکسته شدن حریم ها ادامه پیدا کند که اگر ادامه یابد مانند یک بیماری به همه چیز سرایت میکند.”

چشم آقا، نمینویسیم مگر به رعایت حق. چشم آقا، خشم مقدسمان را بروز نمیدهیم مگر به رعایت تقوا. چشم آقا، دفاع و حمله نمیکنیم مگر با دوری از احساسات کاذب، چشم آقا، درست مینویسیم نه درشت! تا اگر رفع شبههای نکرده باشیم، لااقل شبهه ایجاد نکنیم. چشم آقا، چشم امیر قافلهی صبر و بصیرت. تو بر ما ولایت داری آقا و ما به این خشنودیم که در این دایرهی ظلمت زدهی منظومه شمسی، هنوز با ستاره های رهنمودهایت مسیر خود را پیدا می کنیم، بی اینکه نجومی خوانده باشیم؟ این علم لدنّی است، علم ولایت…

چند خط عهدنامه :
نمیتوانم بنشینم گوشهای و نظاره کنم، زیباترین آسیبشناسی انقلاب به لسان افصح امامم خامنهای، خلاصه شده در تیغ و خنجر کشیهای وبلاگی. نمیتوانم بنشینم گوشهای و ببینم مفهوم را رها کرده و به مصداقها چسبیدهاند/. نمیتوانم سکوت کنم در برابر سفسطههای خطرناک و بازیهای بچهگانه. نمیتوانم اینهمه بازی با برچسب خامنهای را تحمل کنم.
و این سطور را که مینویسم نه به فکر خوشآیند این هستم و نه به فکر ناراحتی آن و نه برای افزایش بازدید این وبلاگ است که سایتهای مستهجن، بالاترین افراد آنلاین را دارند. با ذکر “یاحاضر” و “یا ناظر” مینویسم و میدانم “عینالله الناظره” اولین بازدیدکنندهی هر وبلاگی است.
آقاسیدعلی که میوهی دل ۱۲۴۰۰۰ پیامبر است اکنون امام آن جوان مصری است، مولای آن رزمندهی لبنانی، پیشوای آن انقلابی بحرینی، روشنی بخش راه آن دانشجوی لیبیایی، او تنها امید دل کودک زخمی پاراچنار است و آرامش قلب مادر داغدار غزهای. خامنه ای امیر است، در حساسترین پیچ جادهی بشریت. و من این جوان انقلابی ایران در این میان کمکی که نکردهام هیچ، گرفتار حواشی شدهام. من! نشسته ام در خانه ام، پشت این مانیتور، میگردم دنبال یک سوراخ سیاسی، یک سوراخ جنجال و غوغا، تا به بدترین وضع ممکن، یا از آن دفاع میکنم و یا آنرا بکوبم.

زیباترین آسیبشناسی انقلاب را رها کرده و مصادره به مطلوب میکنم: “دیدی آقا حرف مرا تایید کرد؟ نخیرم، آقا منظورش این نبود، آن بود. نه! همین که من گفتم. نه هیچم ! حق به دست من است”
شرمم باد با این بازیهای کودکانه و اگر نه آدم که بلکه بسیجی میبودم باید از غصه دق میکردم !
عالم و آدم بداند، فتنه اگر خاموش شد، گرگ اگر به خانهاش خزید، بینی امپریالیسم اگر به خاک مذلت کشیده شد، همه و همه تنها مدیون قدرت دستان قَدر قدرت آقاسیدعلی است.
و اکنون هم آسیبهای “درونی” و “بیرونی” را برای ما نشان دادی مولا جان و از ما خواستی که نگذاریم فضای غیبت، تهمت، هتاکی، و شکسته شدن حریمها ادامه پیدا کند. چشم آقا جان، ما یک جان بیشتر نداریم مولا، همین یک جان نه از روی احساس شاعرانه که بلکه به جهت اعتقاد فدای تو باد.
از این به بعد هر کس بخواهد بیشتر از این فضا را آلوده کند، با قلم ما طرف است. ما به سایبر آمدیم تا کوچه باز کنیم و بوی خوش یاس بپراکنیم، نه اینکه خشم خدا را برانگیزیم. قسم به غیرت عباس تا آخرین نفس برای پاک سازی فضا محکم ایستادهایم!
دیروز بدنهای تکه تکه پدرانمان با سربند لبیک یا خمینی را آوردند، امروز اما، ما را تکه تکه کنند سربند لبیک یا خامنه ای از سرمان باز نمی شود. ما تا آخرین نفس ایستادهایم