تو رییس جمهور آمریکایی؛ آدم مهمی هستی! آنقدر مهم که تلویزیون هر شب تو را نشان می دهد؛ پشت بلند گو می ایستی و حرفهای مهمی می زنی آنقدر مهم که لابد شیطان هم ساکت می نشیند و با دهان باز به حرفهای تو گوش می دهد؛ فقط مگس ها تو را جدی نگرفته اند.
آنها موقعی که تو حرف می زنی سرشان به کار خودشان گرم است؛ دنبال چیزهای کثیف و بدبو می گردند؛ که دستهایشان را به هم بمالند و آب دهانشان راه بیافتد. مگس ها رییس جمهور ندارند اما خیلی از آنها خیلی مهم اند؛ آنقدر مهم که تلویزیون هر شب آنها را نشان می دهد اما نه پشت بلندگو مثل تو با کت و شلوار و کراوات در حال نطق کردن بلکه با همان دست و پاهای زشتشان؛ در حالی که روی لبها و چشمهای باز بچه های عراقی راه می روند. همان بچه هایی که تو اول روی سرشان بمب می ریزی و بعد برایشان بسته های غذا می فرستی.
راستی تو چند سال است چشمت به یک مگس نیافتاده؟ چند سال است هوس نکرده ای یک خط شعر بخوانی؟ اگر یک روز نسیم از کنارت بگذرد او را می شناسی؟ فکر کن! وقتی بچه بودی؛ مثل همه بچه ها هر وقت خودت را توی آینه نگاه می کردی یک شاخه گل سرخ تازه می دیدی اما حالا آدم مهمی را می بینی که هرچقدر هم رییس جمهور آمریکا باشد بالاخره یک روز می میرد و تمام می شود. اگر از قلبت بپرسی؛ دلش نمی خواهد توی سینه تو بتپد و فرودگاه این همه هواپیما باشد که این همه شهر را بمباران می کنند؛ چون خدا قلب را برای دوست داشتن آفریده؛ فقط برای دوست داشتن.
پس اگر به فکر هیچکس نیستی به فکر قلبت باش.این سیبی است که روزی منفجر می شود و تو ناگهان خود را می بینی که پشت دروازه بهشت ایستاده ای و از تک تک آدمهایی که کشته ای تکه تکه های قلبت را گدایی می کنی. ولی هیچ کس تو را نمی بیند؛ هیچکس تو را نمی شنود. همانطور که تو هرشب توی تلویزیون هیچ کس را نمی بینی؛ هیچ کس را نمی شنوی.فقط پشت بلندگو می ایستی و حرف های مهم می زنی چون تو رییس جمهور آمریکایی و آدم خیلی مهمی هستی!
« سید حسین مصطفوی »
متن برگزیده شده در گردهمایی ضدجنگ در شهر دنور کلرادو.
به نام خدای زهراء

یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِینٍ ….. / ….. وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا
حسن جان !
روزی که از کوچه به آسمان دود بلند است
دست مادرت را بگیر
راه خانه را گم کرده ….
یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿١﴾ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿٢﴾ نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ﴿٣﴾ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا ﴿۴﴾ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا ﴿۵﴾/ مزمل
اما ؛ ای که از درد پهلو گرفته ای !
بس است دعا برای مردم؛
این شب ها کمی بیشتر استراحت کن
به خاطر دل زینب
که به زودی
خبر سنگینی خواهد شنید ….
خبرگزاری فارس: فاطمه کروبی در پاسخ به درخواست خبرنگاران مبنی بر اعلام لیست دارایی اموال خانواده کروبی، به ذکر جمله "خبرنگاران محترم خسته نباشید " بسنده و بلافاصله رسانه ملی را ترک کرد.
-------------------------------
گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، مهدی کروبی و محمود احمدینژاد در راند دوم مناظرات انتخاباتی خود، روبروی یکدیگر نشستند تا به نقد برنامهها، مواضع و اظهارنظرهای نامزد دیگر بپردازند. این مناظره دیدنی، البته با حاشیههایی نیز همراه بود.
* دقایقی کوتاه از ساعت 22 گذشته بود که ابتدا احمدی نژاد با همراهی یاران همیشگی خود یعنی الهام و ثمره هاشمی، وارد سازمان صدا و سیما شد. کروبی نیز با دو دقیقه اختلاف و با مشایعت غلامحسین کرباسچی وارد استودیو 11 رسانه ملی شد. راستی چقدر دیدن کرباسچی در تلویزیون خاطره برانگیز و نوستالوژیک است !
* پیش از حضور 2 کاندیدای ریاستجمهوری، جمعی از اطرافیان و مشاوران آنها در لابی ورودی به استودیو حضور یافته و مشغول گفتگو و گمانهزنی بودند. اطرافیان کروبی در این میان، ضمن مشاهده فیلم انتخاباتی دبیرکل حزب اعتمادملی، به تحلیل آن میپرداختند، هرچند که فیلم برای اکثر آنها تکراری بود. علی معلم، مرتضی الویری، الیاس حضرتی، محمد قوچانی و البته فاطمه کروبی به همراه 2 خانم دیگر، تیم همراه این کاندیدای ریاستجمهوری را تشکیل میدادند.
* تاثر کروبی در فیلم تبلیغاتی شنبه شب، نشان از اپیدمی گریه در فیلمهای او داشت. آیا این موضوع در مناظره نیز جواب خواهد داد؟
* اولین کار این 2 تیم سیاسی- تبلیغاتی، آنالیز کردن رقیب و تحلیل شرایط این مناظره بود. نتیجه تا 22 خرداد، تنها یک حدس باقی خواهد ماند.
* کروبی با کرباسچی و احمدینژاد و الهام، به اتاق گریم میروند. دقایقی بعد رینگ مناظره از سایرین خالی شده و تنها پورحسین مجری برنامه، به آنها اضافه میشود. دقایقی اندک به آغاز رسمی این گفتمان انتخاباتی باقی است.
* در لابی استودیو که مزین به انواع اشربه و ماکولات رنگارنگ است، دو تلویزیون بزرگ قرار دارد. اطرافیان درجه یک دو کاندیدا، در کنار یکدیگر و البته با مرزی نامرئی در کنار یکدیگر نشستهاند. بهترین سوژه برای تصویربرداران، همین کادر است.
* زنگ تلفن یک لحظه نیز امان نمیدهد. با تذکرهای پیاپی، گوشیها اصطلاحا سایلنت شده ولی گفتگوها به شدت ادامه دارد. کرباسچی و الویری با کولهباری از برگههای مختلف، خود را برای استفاده از 2 فرصت نامهرسانی به کروبی آماده می کنند. قوچانی، نقش نامهبر را ایفا می کرد.
* جمعی از دوستان قدیمی کروبی که به نظر می رسد، سالها با او همراه بودهاند، آرامش یاران جدید او را ندارند. گفتگو به لهجه شیرین لری، ما را از برملا شدن این اضطراب آنها باز میدارد. استرس در اکثر حاضرین جولان میدهد.
* اولین آه نصیب کروبیان شد، آنگاه که مجری برنامه اعلام کرد احمدی نژاد پایان دهنده این مناظره خواهد بود.
* بر عکس تصور ظاهری، بیان موضوع هاله نور باعث خنده اطرافیان رئیسجمهور شد. آنها طرح این موضوع را فرصتی دیگر برای رد آن توسط احمدی نژاد میدانستند هرچند که در برخی موضوعات، همچون توصیف کروبی از بوش، خنده مشترکی میان 2 طیف شکل می گرفت که تنها غایب آن، غلامحسین کرباسچی بود. او به دقت تمام حرکات و سخنان کروبی را زیر نظر داشت و یادداشتها را شفاها به الویری منتقل میکرد تا او آنها را مکتوب کند. بیش از 30 تماس تلفنی کرباسچی، از دید اهالی رسانهها مخفی نمی ماند.
* جوابهای احمدینژاد در نقد سخنان کروبی پیرامون آمارهای کارشناسی دولت و ذکر این نکته که "رئیسجمهور باید کارشناس ارشد باشد "، به مذاق اطرافیان کروبی خیلی خوش نیامد. احمدی نژاد به دبیرکل حزب اعتماد ملی یادآور شد که اگر به موضوعات آماری و اقتصادی آشنا نباشد، نادرست بودن موضوعات را تشخیص نخواهد داد. تاکید رئیس جمهور بر یکسان بودن نوع نگاههای آماری طی 4 دولت اخیر، جوابی از سوی نامهنگاران، به کروبی نداشت.
* با یک تیزهوشی رسانهای، آمارهای احمدینژاد مزین به پرچم ایران بود. یک بار که دوربین به اشتباه کادر دیگری را غیر از آمارها نشان میداد، رئیس جمهور با مشاهده سریع مانیتور حاضر در استودیو، نسبت به این امر تذکر داد.
* سخنان کروبی درباره دوران بخشدار بودن احمدینژاد و مقایسه آن با ریاست مجلس خود و همچنین بیان کلماتی مانند "ننه جون من " با شادی همراهان او مواجه شد، به طوری که فاطمه کروبی، به تشویق همسر خود میپرداخت. معاون اول دولت کروبی هنوز هم واکنشی به فراز و نشیبهای مناظره رئیسجمهور ایدهال خود نداشت.
* گرمتر شدن مناظره که به لطف سکوت مجری برنامه و البته سوالات چالشی دو طرف ایجاد شد، باعث گشت تا عبای کروبی از روی شانههای او بیفتد. حاضران به دنبال راهی برای تذکر به کاندیدای محبوب خود به منظور پوشیدن عبا بودند.
* انتظار برای خنده کرباسچی، کمی دیگر پایان یافت؛ آنجا که کروبی در خلال سخنان پر حرارت و سریع خود، ناگهان از مجری مناظره درباره مدت زمان سخنرانی خود پرسید و از اصطلاح " چقدر شد؟ " بهره گرفت. کرباسچی به این طرز بیان کروبی، خندهای روانه کرد.
* گذشت نیمی از مناظره، مصرف آب را در میان هواداران یک کاندیدا بالا برد.
* وقتی رئیسجمهور درباره تهمت زنی روزنامه رسمی کروبی به همسر خود، موضوعاتی را عنوان کرد و از دبیرکل حزب اعتماد ملی خواست تا به این اقدام پاسخ دهد، کروبی از این موضوع اعلام بی اطلاعی کرد و احمدینژاد به او گفت که فردی که داعیه دار ریاستجمهوری است، چگونه از اقدام روزنامه خود بی اطلاع است؟ قوچانی نیز به جمع مصرف کنندگان آبهای معدنی پیوست.
* دومین نامه به کروبی در سیامین دقیقه سخنرانی او ارسال شد. موضوع: پرونده دریافت 300 میلیون از شهرام جزایری.
* کروبی در خلال سخنان خود، موضوعی را گفت که با اظهار نارضایتی اطرافیان خود مواجه شد. این موضوع درباره عدم حمایت هاشمی از وی و حمایت دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام از موسوی بود. حامیان کروبی این مسئله را تحقق سخنان احمدی نژاد در مناظره با میرحسین میدانستند.
* سومین نامه به کروبی، ارسال شد. این مسئله بر خلاف قانون مناظرات کاندیداها بود چراکه هر کاندیدایی تنها حق دریافت 2 برگه جداگانه را دارد. با آنکه مشخص نشد که این نامه به کروبی رسیده است یا نه، اما نفس این موضوع خلاف قانون مناظرات بود.
* موضوع خلیج عربی چه بود؟ احمدی نژاد برای کروبی توضیح داد که صفت عربی در این اجلاس به کشورها اشاره دارد نه خلیج و از وی خواست که این موضوع را از متخصصان زبان عربی بپرسد. جوابی از اطرافیان کروبی در نقد این سخنان شنیده نمیشد.
* چانهزنی کروبی برای وقت گرفتن و استفاده از فرصت احمدینژاد در جواب دادن به سوالات، به مذاق دوستانش خوش نیامد.
* بالاخره پس از رد و بدل شدن سخنان بسیار، احمدی نژاد با طرح امیدهای خود از آینده ملت ایران و بیان برخی ایدههای خویش برای توسعه و آبادانی ایران، مناظره را به پایان برد و کروبی، دقایقی بعد با چند جواب کوتاه، رسانه ملی را ترک کرد. فاطمه کروبی همسر مهدی کروبی در پاسخ به درخواست خبرنگاران مبنی بر اعلام لیست دارایی اموال خانواده کروبی، به ذکر جمله "خبرنگاران محترم خسته نباشید " بسنده کرد.
* احمدی نژاد نیز پس از دقایقی و در حالیکه جمعیت خارج از استودیو به شدت متراکم شده بود، به بیرون هدایت شد و پس از تقدیر از حاضران، به ذکر جملاتی در جمع اهالی رسانهها پرداخت.
* وی در این گفتگو با اشاره به سخن فردی که گفته بود "وقتی احمدینژاد به روستاها میرود ما خجالت میکشیم "، اظهار داشت: معلوم است که باید خجالت بکشید. چون شما روستاها را اینطور کردید. باران رحمت می بارید.
* هواداران کاندیداها تا پاسی از شب به تبلیغ نامزد خود پرداختند و باز هم منتظر 22 خرداد شدند؛ "میزان رأی ملت است
داشتم وبلاگ نسل خمینی را می خواندم. به قسمت نظرات رفتم؛ دیدم کلی سبزها با بی رنگ ها کل کل کرده اند و توی سر هم زده اند. جالب بود که سبز ها با همه چیز مخالف بودند. حتی با کسانی که با آنها بودند و اعتراف به اشتباهاتشان کرده اند.
من فکر می کردم با غلط کردم گفتن سردستیشان و قبول شکست موسوی خیلی ها قبول کردند که بازیچه شده اند و سرشان به سنگ خورده است ولی مثل اینکه اینطور نیست. آنها آنقدر بر حق نداشتیشان پافشاری می کنند که من به پاک بودن ذاتشان شک کردم. چه توهین ها که نمی کنند.اگر یک کلمه از این حرفها در مورد موسوی به کار برده می شد؛ اگر شکایت نمی کردند حتما آگهی می زدند و فریاد مظلومیت بر می آوردند.
یک سوال که برای این کوچولوها پیش آمده این است که چرا کسی برای حرف آنها تره هم خورد نمی کند. من جواب آنها را می دهم:
فکر می کنید طرفداران موسوی چه کسانی بودند و هستند؟ یکی از طرفداران پر و پا قرصش دختری از اقوام ما بود که در طول زندگیش به جز مجله خانواده سبز آن هم قسمت داستان های من درآوردی اش؛ هیچ مجله یا روزنامه دیگری نخوانده.فردی که تمام درکش از جامعه در چهارچوب جعبه لوازم آرایشش می گنجد. دانشجویی که تا زمان انتخابات نام وزرای کشور را نمی دانست. انسان آگاهی(!!!) که هنوز نمی داند عطریانفر و ابطحی زن اند یا مرد. جالب اینجاست که از همسر موسوی تعریف و تمجید می کرد ولی نمی دانست که چه رشته ای درس خوانده و الان چکاره است! طفلی نمی دانست که موسوی دکترا ندارد. سال سوم رشته مدیریت بود و در مورد اقتصاد ایران نظریه صادر می کرد.(حتما می دانید که مشت نمونه خروار است). حالا بگذریم از طرفدارانی که قدیمترها جزء منافقین بودند و زندگی نامیشان را پدر و مادرهایمان بهتر می دانند.کسانی که از کوههای کردستان بازگشتند و رأفت اسلامی توبیشان را پذیرفت.
اینها طرفداران موسوی اند. شما باشید برای حرف چنین افرادی که دلایل عاقلانیشان محدود می شود به آمارگیری های غلط و دروغین؛ ارزش قائل می شوید؟ موضع گیری نمی کنم ولی هر شخصی در جامعه باید جایگاه خود را بشناسد. طبق اصولی تصمیم بگیرد که حداقل عقل آنها بپذیرد؛ حالا شرع به کنار.
این بود دلیلی که حرف این افراد خریدار نداشت. هنوز هم بیچاره ها دارند تلاش می کنند که ثابت کنند کم نیاورده اند ولی خبر ندارند که باید مشکلات روحی بیشتری را تحمل کنند. زیرا بازیچه شدن عواقبی بدتر از اینها دارد. سختی اش اینجاست که بدانند انتخابات یک بازی سیاسی است که بعد از اتمام آن دو بازیکن رقیب به هم دست می دهند؛ولی دو برادر که طرفدار دوتیم مخالف بودند هر یک تنها به خانه باز می گردند
.jpg)
آلودگی هوای پایتخت بد جوری زده بالا و حسابی اوضاع کارو بار زندگی مردم مرکز نشین رو به هم ریخته
زوج و فرد سراسری و غیره و غیره
دلایل این آلودگی هم که ماشالله هزار ماشاالله توی هر تاکسی و جمع بیشتر از یه نفری توسط همه ما که کارشناسان زبده ای در همه امور کشور داری هستیم نقل میشه ...
راه حل این معضل رو هم که همه تقریبا میدونیم نزول بارش الهی یعنی همون رحمت خدا یعنی خداوند به ما رحم کند و باران که نشانه رحمتش است را بر ما نازل کند.
میگوییم رحمت پس دلیل نیامدن رحمت را باید بررسی کرد.
دلایل نیامدن باران را برادران و خواهران سازمان هواشناسی هر شب برایمان بررسی میکنند .
اما چون باران رحمت است پس شروط سازمان هواشناسی لازم است اما کافی نیست شرط کافی خواست خداوند است. خواست و اراده خداوند متعال مقدرات عالم را میچیند.
باران بر تهران نمی بارد!
چرا؟!
علت را بیایید در خودمان بجوییم.
تهران را این چند روز با دقت نگریستم به شرق و غربش سفر کردم و با دقتی موشکافانه نگریستم . با خودم گفتم خدا حق دارد . اینجا دیگر کجاست؟
اوضاع بسی شگرف به میل شیطان بود. معصومیت دختران به تاراج مدهای ماهواره ای رفته بود و غیرت مردان به یغمای روشنفکری احمقانه
این جا کجاست
نمی شد سر بلند کرد. چشم ها خیره میماند از اوج گناه و بی تفاوتی به گناه!
امر به معروف که دیگر سالهاست رنگ و بویی ندارد اما دیگر حتی کسی به گناه رو نیز ترش نمیکند .
گناه و گناه است که در این شهر می گردد و شهره بازار شده است.
با خودم گفتم اگر نبود نفس های حقی که در این شهر در پاسی از شب اشک هایشان بر سجاده ها می چکد شاید تهران در نیمه شبی چون "بم" می شد!
باور کنید خدا حق دارد!
بر این شهر نباید هم باران ببارد.
ماهها و روزهای دیگر هیچ ،مسلمانها- ایرانیان مثلا اکنون فروردین است.ماه شکفتن طبیعت ...
شاید عده ای به بنده دشنامی دهند و بگویند آخر ای فلان! اگر عدم نزول باران به گناه است در کشور های اروپایی که بیشتر گناه میشود پس چرا هرروز باران و برف می بارد!
خب اینم حرفی است ! اما شایداین دغل ها نمیدانند که گناه آن کسی که نمیداند گناه می کند با آن کس که کاملا میداند کارش گناه کبیره است از زمین تا آسمان عذابش متفاوت است!
از سفر تهران گردی ام برگشتم و با این وضع که من دیدم و همه مان هرروز میبینیم مرگ تدریجی حقمان است.
مسلمانها مسلمانی زسر گیرید..
آلودگی های گناه را از در و دیوار شهر بزدایید، باران رحمت خدا نازل می شود.