ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

” ایران در زمان اصلاحات، در جهان عزت داشت!”

” ایران در زمان اصلاحات، در جهان عزت داشت!” 

  

مثل طوطی بدون فهم و شعور، مدام این جمله را تکرار می کنند…

روشنفکران سرزمین من!رئیس جمهور افغانستان به هر کشوری که می رود، برایش تدارک و تشریفات می بینند، اما آقای خاتمی در فرانسه، برای رفتن به کاخ الیزه، تاکسی گرفت.ژاک شیراک برای استقبال از ایشون حاضر نشد همانند سران کشورهای دیگر تدارک و تشریفات مهیا کند!...نمی دونم چرا بعضی از حقایق رو نمیشه کتمان کرد...

خاطرات جک استراو

“جریان دیپلماسی پرونده هسته ای ایران در زمان دولت اصلاحات بسیار قوی و افتخار آفرین بود”

 

بله! 

التماس کردن برای نصب ۲۰ عدد سانتریفوژ ناقابل، آن هم داخل “توالت”، افتخاری است که به این راحتی ها، نصیب هیچ دولتی نمی شود.

*پ.ن:

این دیپلماسی افتخار آفرین! خاطره ای بود که جک استرا در مستند “ایران و غرب” بیان می کند . وی می گوید: پس از انجام مذاکرات و امضای توافق پاریس، که طی آن ایران پذیرفت همه‌ی فعالیت‌های غنی‌سازی را تعلیق کند، در بازگشت به انگلستان، برای گذراندن تعطیلات آخر هفته با قطار عازم شهرِ محلِ زندگیِ خود بودم. در بینِ راه تلفن همراهم زنگ زد. آن سوی خط دکتر کمال خرازی، وزیر خارجه‌ی ایران بود. او گفت ما می‌خواهیم ۲۰ سانتریفوژ را برای تحقیقات علمی فعال نگه داریم. من دیدم در حضور همراهانم در قطار نمی‌توانم در خصوص یک پرونده‌ی حساس بین‌المللی مذاکره کنم، لذا به مستراح قطار رفتم. آنجا به خرازی گفتم شما توافقنامه را امضا کرده‌اید و دیگر نمی‌شود زیرش بزنید. اما او باز اصرار کرد. من گفتم باید در این خصوص با دیگران صحبت کنم… در همان حال کسی هم به در مستراح می‌زد و ظاهرا عجله داشت تا از آن برای کاری غیر از مذاکره‌ی‌ اتمی استفاده کند!

خواستم ولی انگار نمی شود

1

نمی توانم ... راستش کار من نیست ...من حتی از پس گفتن حرف های دلم هم برنمی آیم ...می خواهم بنویسم برایت ، اما ...  باور کن خیلی سخت است . این که کلی حرف توی دلت داشته باشی و نتوانی بگویی ... این که خجالت بکشی از نگاه کردن به چشم های کسی ... می دانی ؟ همیشه بعد از سجاده ام ، کنار تو بودن را دوست داشته ام ... آخر کنار تو هم همان عطر سجاده ام می آید ... دلم می خواهد ساعت ها بنشینم کنارت ... من باشم و تو باشی و آفتاب ... تو با سکوتت برایم از عشق بگویی و من از شرم نگاه کردن به چشم های گیرایت ذره ذره آب شوم ... نمی دانم چرا تا به تو می رسم همه ی گفتنی هایم را فراموش می کنم ... انگار باید همه ی تعلقاتم را بریزم دور ... اینجا ، کنار تو ، رها تر از همیشه  پرواز می چینم از نگاهت ... لبخند که می زنی دلم بی قرار تر از همیشه می کوبد به سینه ام ... لبخندت از جنس عشق است ... عشقی به عظمت بهشت خدا ...

 

* فکر می کردم می توانم بنویسم ، اما انگار اشتباه می کردم ... همین چند سطر باشد

گوش شنوا

اصلاً حواست نیست که چیزی از ته مدادت نمانده است . خیلی وقت است داری فکر می کنی ؛ اما همچنان این صفحه ی سفید کاغذ است که به تو لبخند می زند . آخر می دانی ؟ گاهی وقت ها نوشتن خیلی سخت می شود ؛ انقدر سخت که تصمیم می گیری قلمت را کنار بگذاری ؛ اصلاً ننویسی و بی خیال همه ی حرف هایی شوی که توی دلت مانده . شما را نمی دانم ؛ اما من هر وقت می خواهم از آدم های بزرگ بنویسم ، این طور می شوم ... خیلی چیز ها را نمی شود شرح داد ، باید دریا باشی تا بتوانی از دریا بگویی . تقویم ها همین طور ورق می خورند و هر روز که می گذرد ، بیش تر به قطره بودن خودت پی می بری . 

3

 عکس ها ، وصیت نامه ها ، یاداشت ها ، دست نوشته های شهدا ... خیلی حرف برای گفتن دارند ... فقط چند تا گوش شنوامی خواد ...فقط همین ... آه ...چیزی که دیگر یافت نمی شود.

مواظب باشید یکی از آنها نباشید

به گزارش خبرگزاری فارس از مشهد، حسن رحیم‌پور ازغدی ظهر امروز در جمع بسیجیان فرهنگی کشور اظهار داشت: در کشور اتفاقی مبنی بر ایجاد متدین سکولار افتاده است که خود را در صف‌بندی‌های سیاسی نشان می‌دهد.
وی با اشاره به اعتقاد این افراد مبنی بر ساختن کشور براساس دنیامحوری گفت: این افراد که ظاهر دینی دارند، معتقدند افراد می‌توانند شخصا متدین باشند اما نباید نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانواده و آموزش و پرورش بر اساس مفاهیم و مبانی دینی ایجاد شود. رحیم پور ازغدی
عضو شورای انقلاب فرهنگی ادامه داد: در 150 سال .... 

 

ادامه در ادامه مطلب....

ادامه مطلب ...