اینجا مسجد است
زانوانم را یارای عبور نیست.
صدای اذان میپیچد بر گلدستهها و فوارهها.
نجوای گداخته بلال از لابلای تاریخ، رها بر جای جای خاک است؛ بالا رفته از گنبد، پیچیده چون نیلوفری سبز.
صدای اذان میآید از مسجد که در جذبههای ناگهانی نور ایستاده است.
نشاط عبادت، در ستون هاو طارمیها وزان است.
پناهگاه دیر پای تنهایی و بندگی! لحظاتم را عزیز داشتهای، آنگاه که سر بر دیوارههایت گریستهام بندگیام را.
تنها تکّه از زمین که نه متعلّق به کسی هستی، نه متعلّق به خاک رهاشده، رهاننده، رساننده تا معبود!
مسجد!جدا از سایههای وهم ایستادهام و چشم میچرخانم در مسیر سقفهای بیمدار.
ایستادهام و چشم دوختهام به جبروت خداوندی از دریچهای اینگونه.
ایستادهام و نسیمِ عبادت، بیخویشم میکند و دریای مرده جانم را خروشان
پیراهن طغیان از تن به در آوردهام و پلک بر هوایی دیگر گشودهام.
این جا خانه خداست.
بندگیام را به نماز ایستادهام.
مباد امتداد روزهای بیخورشید!
از این دریچه، از این قداست پیچیده در دیوارها و خشتها، از این هوای چنین زلال، سرشارم کن!
شتاب از ضربانهایم میرود، شریانهایم منبسط شدهاند.این جا بلندای عشق است.
هنوز صدای اذان میآید.
پا به کدام گستره نور گذاشتهام؟
این جا مسجد است؛ آستانِ مسافرِ جادههای تا همیشه رحمت...
به نام حضرت دوست
در حقیقت با انتشار اسناد محرمانه آن روزها به درستی می توان دریافت که حقیقت کودتا و یا براندازی، حداکثر یکماه و نیم پس از روی کارآمدن دکتر مصدق در دستور کار انگلیس و در نهایت آمریکا قرار گرفت و این عملیات آن نبود که در طی دو یا سه و یا شش ماه به انجام برسد بلکه از همان روزی که دکتر مصدق و مجلس شانزدهم شروع به کار کرد عملاً برنامه های مزورانه دول غربی یکی پس از دیگری منجر به شکست می شد و طی مفاهیم وجود آنها تنها راه نجات از مخمصه ایران را سقوط دولت مصدق و شروع برنامه های خود توسط دولت دست نشانده اجنبی می دانستند
ادامه مطلب ...
هنوز بوی دودِ غلیظِ لاستیکِ سوخته، جایش را کاملاً به عطرِ یاس و اسپند و گلاب نداده بود؛ هنوز سوزشِ گازِ اشکآور، جایش را به لبخند و بوسه نداده بود؛ هنوز شعار و فریاد، به سرود و سرور تبدیل نشده بودند که دوباره اتفاقی تازه، ما را به کارزار فرا خواند.
کوچهها و خیابانها برایمان شده بود میدان مبارزه؛ اما حالا دشتهای عطشناکِ جنوب، با همه عظمتشان غیرت ما را امتحان میکردند. حالا دیگر فریاد کافی نبود، از مشت کاری برنمیآمد، اعتراض و دیپلماسی و سیاست خارجی، دستشان کوتاه بود. باید سلاح، به دست میگرفتیم و گرفتیم؛ باید صبر بیشتری میکردیم و کردیم؛ باید خون بیشتری میدادیم و دادیم. حالا ما با دشمنی میجنگیدیم که پشتش را به یک دنیا گرم میدید؛ اما غم اسارت در غربت را هنوز نچشیده بودیم. نمیدانستیم اسیر عدهای درنده انساننما بودن یعنی چه؛ نمیدانستیم از دردِ زخم و شدت عطش و ضعف در میان شهری شلوغ، مُردن یعنی چه؛ باورمان نمیآمد این همه تیرگی. در دلمان نمیگنجید اینقدر سنگدلی، اصلاً به ذهنمان خطور نمیکرد تصویری چنین ننگین از انسان؛ امّا هر چه بود گذشت و فصل رهایی در آغوشمان کشید.
افزایش اسرای عراق نسبت به ما، آنها را به این فکر واداشته بود که طرح تبادل اسرا را بپذیرند؛ بنابراین در 24 فوریه 1986 میلادی، قطعنامه 582 به تصویب رسید و در بند 4 آن مقرر شد هر دو کشور، با همکاری کمیته بینالمللی صلیب سرخ در امور اسرای جنگی، هر چه زودتر تبادل اسرا را آغاز کنند.
در همین حین مجلس شورای اسلامی در تاریخ 13/9/68 مصوبهای را تنظیم کرد که طی آن در 22 مرداد سال 69، ستاد رسیدگی به امور آزادگان تشکیل شد و همه چیز برای استقبال از کبوتران زخمی و خسته وطن آماده شد.
اولین گروه آزادگان سربلند، در 26 مرداد سال 69 به میهن بازگشتند و شور و خاطرات پیروزی انقلاب را در یادها زنده کردند. در طی 8 سال دفاع مقدس، 45 هزار رزمنده به اسارت ارتش تجاوزگر عراق درآمدند؛ ولی فقط 40هزارتن از آنها به میهن بازگشتند. شماری از این افراد، به علت همکاری نکردن ارتش عراق با صلیب سرخ و عدم اعلام آمار دقیق اسرای ایرانی، مفقودالاثر شدند که وضعیت تعدادی از آنها تا به حال معلوم نشده است. شمار دیگری هم از این اسرا، زیر شکنجههای وحشیانه و ددمنشانه ارتش عراق و یا به علت عدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی در زمان مجروحیت به شهادت رسیدند.
سالروز ورود عزت مندانه ازادگان عزیز را به میهن اسلامی گرامی میداریم
گفتم اینجا تا مشهد چقدر راه است؟!
گفت : آنقدر که بگویی...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)
دل نوشت ♣
دوستان و همراهان عزیز ، اگه خدا بخواد عازم حرم آقا هستم
دلم تنگش بود ... قراره باهاش یه دل سیر درد و دل کنم
حلالم کنید ، دعا گوی همه دوستان عزیز هستم
به نام خدای عشق

نام گذاری بیست وسوم مردادماه از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی کشورمان به مناسبت پیروزی جنبش حزب الله لبنان، بیش و پیش از هر چیزی، تجلیل از واژه مقدس “مقاومت” است.
مقاومتی که ریشه در اعتقادات اسلامی مردم جنوب لبنان و معطوف به اراده پولادین آنان است. مردمی جنگ زده، محروم و زجر کشیده که در برابر تجاوز همه جانبه و غیرانسانی رژیم اشغالگر قدس، تا پای جان ایستادگی کردند و طی نبردی به مدت سی و سه روز، نقشه های دشمن متجاوز و سلطه طلب را نقش برآب زدند.
واقعیت این است که رژیم اشغالگر قدس تاکنون با جنگ و ترور توانسته موقعیت خودرا حفظ کند و هرگاه که با سخن حق ،معقول و قانونی مواجه شده، دست به راه اندازی جنگ و ترور زده است که نمونه اخیر آن، تجاوز به جنوب لبنان و بروز جنگ سی و سه روزه است .
اگرچه، بانگ رسوایی و بی اعتبار ی رژیم نامشروع اسرائیل طی سالهای سال نواخته شده و به عبارتی دیگر، هویت آن نیز مقارن با تجاوز و ترور ( در سطح جهانی ) شده است اما تمام اینها، باعث نشدکه مردم جنوب لبنان به رهبری جنبش حزب الله از رویارویی و مقابله با این دشمن متجاوز و خودسر، بپرهیزند و ئقب نشینی کنند.
سیدحسن نصرالله که رهبری جنبش مردمی و محبوب حزب الله را برعهده دارد، با شجاعت و درایت تمام ، اراده مردم مبارز و لبنان را علیه خصم متجاوز بسیج و معطوف کرد.
مردم لبنان درنبردی سی و سه روزه، ارتش رژیم اشغالگر قدس را به خاک سیاه مذلت نشاندند و باردیگر، واژه مقاومت را برای محرومان و ستم دیدگان جهان معنا کردند و به همه یادآور شدند که مقاومت ، سلاحی است که صلاح در پی دارد وبه سخن دیگر، صلاح کار در برابر دشمن متجاوزی مانند رژیم نابکار اسرائیل، سلاح و مقاومت است و در غیر این صورت، باید که ذلت و خواری و حکم صادره از سوی متجاوز را پذیرفت.
چنین است که مردم مقاوم، شریف و وفادار ایران با اطلاع از خبر پیروزی لبنان در جنگ سی و سه روزه، به طور یکپارچه فریاد بلند شادی و شادمانی سر می دهند و هنرمندان شان نیز ، فیلم سینمایی ” سی و سه روز ” به روی پرده سینماهای ایران و لبنان می فرستند و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم روز بیست وسوم مرداد را به نام روز مقاومت اسلامی ، به تصویب می رساند