ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

حلول ماه مبارک رمضان مبارک

حلول ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم

دلتون رو خونه تکونی کنید این بهترین فرصته

ازش درست استفاده کنید دوستای خوبم

 

یا صاحب الزمان

 

مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد       بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد
بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست        همه  گویند  مگر  جلوه  یزدان   آمد

 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

آقای من! این جمعه هم گذشت.و چند روز دیگر جمعه هفته بعد می­رسد و باز هم نیمه شعبان روز ولادت فرا می­رسد. نزدیک نیمه شعبان قم حال و هوای دیگری دارد. کوچه­ ها آذین بندان شده. همه جا را ریسه می­کشند. اهالی همه محله­ ها جلوی در خانه ­هایشان را آب و جارو می­کنند. خیابانها چراغانی می­شود. خود را برای جشن میلادت در نیمه شعبان آماده می­کنند. و جمعه هفته دیگر خیل جمعیت از همه جای ایران که از همه جای دنیا به قم و جمکران سرازیر می­شود.

 

و من چه بگویم. بگویم دلم گرفته. یا بگویم رو سیاهم. یا بگویم منتظرم. یا بگویم هنوز دلم را آب و جارو نکرده ­ام. چگونه بگویم. به خود بگویم یا به دیگران. آیا گوش دلم به این حرفها توجه می­کند. کسی که عمری زندگی می­کند فقط برای زندگی کردن.نه خود را می­شناسد و نه زندگی را.همیشه گمان می­کند که دارد زندگی میکند. اما کدام زندگی؟

 

اگر این حرفهای پریشان را نزنم چه کنم؟ شاید بتوانم کمی خودم را سبک کنم. هفته بعد هم می­رود و نیمه شعبان هم تمام می شود و باز قم و جمکران خلوت می­شود. و در انتظار نیمه شعبانی دیگر. همه منتظرت هستند. اما من… . من آیا منتظرت هستم؟ من چه کرده­ ام؟ کدام کوچه را جارو کرده ­ام؟ من حتی دل خودم را آب و جارو نکرده ­ام. کدام محله را ریسه بسته ­ام؟ من حتی دل خودم را ریسه نبسته­ ام. کدام خیابان را چراغانی کردم؟ سالهاست که چراغ دلم سوخته و درستش نکرده ­ام.

 

آقا جان اگر نیمه شعبان به مسجد جمکرانت نیایم چه کنم؟ تنها امیدم گمان می­کنی غیر از مسجد جمکران توست؟ یا نه؟ آیا باید به چیز دیگری امید ببندم؟ تمام سال می­آید و می­رود. رمضان. محرم و صفر. رجب و شعبان. ایام سرور و شادی یا سوگواری و عزای امامان و پیامبر و باقی صالحان آمد و رفت. من چه فرقی کردم؟ که حال نیمه شعبان برای من فرقی داشته باشد؟ اما در دلم چیزی می­گوید نیمه شعبان فرق می­کند. سالگرد ولادت امام حاضر و زنده ­ای است که امید زمین و زمان است. امامی که هزار و چهارصد سال عمر کرده و هزار و چهارصد سال در غیبت صبر کرده.

 

 

                                                                  

آقاجان تو امام زمان من هستی. یعنی اکنون تو امام من هستی. من زمان امامان دیگر را درک نکردم. هرچند از فیض وجودشان بهره ­مند می­شوم. اما همیشه این رسم بوده که باید پیروی امام زنده را نمود. و من چه بد پیروی هستم. اما به هر حال به پای شما نوشته می­شوم. مثل میلیاردها آدمی که در این هزار و چهارصد سال به پای شما نوشته شده­ اند. اما جزو یارانت نشدم. چه کنم که خیلی بدم؟ چه کنم که به یاری امام زمانم نمی­شتابم؟ چه سرد و بی­حوصله از کنار مسایل مربوط به شما می­گذرم.


ای کاش… . لااقل گم می­شدم. ناپیدا می­شدم. از خودم خجالت می­کشم. امام من هزار و چهارصد سال منتظر است و من یک روز منتظر نشدم. ای آقا و مولای من چقدر از شما دورم و چقدر جاهلانه این دوری را فراموش می­کنم. چقدر من کوته نظر هستم. امام من بزرگی است که مثل او در دنیا نیست. و من منتظرش نباشم. چقدر من کم ثمر هستم. چقدر نادان هستم که نمی­خواهم همسایه ­ات باشم.

 

واقعا چقدر آرزوی دیدار شما را دل دارم؟ چقدر؟ این همه شعر گفته شده. این همه نثر نوشته شده. می­گویند محبوب من دوری تو و ندیدنت برایمان سخت است.اما آیا من لیاقت تکرار این کلمات را دارم؟ کسی که واقعا در قلبش مشتاق و محتاج دیدارت نباشد را چه کاری با این کلمات و عبارات است؟ آیا من دلتنگ تو شده ­ام؟ پس بی­قراری ­ام کو؟ پس فرمانبرداری­ ام کو؟

مولای من باید اقرار کنم همانگونه که خود و زندگی را نمی­شناسم، شما را هم نمی­شناسم. این اقرار برای من بسیار تلخ است. اما حقیقت است. کسی که خود را شناخت خدایش را می­شناسد. کسی که خود را شناخت جهانش را هم می­شناسد. اما کسی که خود را نشناخت امامش را نیز نمی­شناسد. ای امامم! کمکم کن تا خود را بشناسم تا شما را بشناسم. چون بدون کمک شما….

خان طومان

 

خان طومان چیست؟!
خان طومان کیست؟!
خان طومان کجاست؟!
لبنان است یا عراق؟
سوریه است یا ...
هر جا که هست، یقینا از دیشب برای من و تو نامی خواهد شد فراموش نشدنی!
از دیشب که جسته و گریخته اخبار درگیری در شهر خان‌طومان در حومه جنوبی شهر حلب سوریه را دنبال می‌کردم، 

 متعجب بودم که چقدر سنگ شده ام!
دیشب که من و تو، راحت زیر نسیم خنک پنکه و کولر خفتیم که داغ نکنیم، چه داغها بر چه دلها نشست!
دیشب که من از شدت لذت خواب و رفع خستگی خر و پفم بلند بود...
دیشب که بسیاری زیر نم قشنگ باران لذیذانه خفتند...
کسانی بودند!
- بله بــــــودند، چون امروز دیگر نیستند
- که زیر باران گلوله تا صبح مقاومت کردند!
از دیــــشب
چه نوعروسانی که بیوه گشتند
چه کودکان معصومی که یتیم گشتند
چه چشمانی که منتظر بر در نشستند
چه پدر و مادرهایی که برای سلامت بازگشتن فرزند خود، صلوات نذر کردند
و چه بچه هایی که هنگام بازگشت از مدرسه، تصویر پدر خود را بر بالای در خانه خواهند دید.
و اینها همـــــه
برای این است که
ایران نشود سوریه و عراق
ناموسمان به تاراج نرود
دینمان به غارت نرود
کشورمان نشود جولانگاه تروریستهای خارجی داعشی
خاکمان نشود پایگاه جنایتکاران غربی
و مــــــن
و تـــــــو
و مـــــــا
مثل دیشب
راحت و آسوده بخوابیم
و خیالمان راحت باشد
کسانی هستند که در اوج عشق، از پدر و مادر و زن و فرزند خود بریده‌اند
تا مــــــا
در امنیت کامل به سر بریم
حال می خواهد بفهمیم یا نفهمیم!
آنها به وظیفه عقلی و شرعی و میهنی خویش عمل می کنند
حتی اینکه عده‌ای ریشخندشان بزنند و بگویند
ماهی ده‌ها میلیون تومان حقوق می‌گیرند
ذره ای در ایمان آنها خلل ایجاد نخواهد کرد
درست همچون ۸ سال دفاع مقدس

درود بر غیرتشان

بارون

امروز داره بارون میاد ....خدااااااااااااااااااااااا 

خداااااااااااااااا دوست دارن  

وای  

وای، باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟!
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران، باران
پَرِ مرغان نگاهم را شست...

شعبان

 

چه زیبا و با شکوه است این ماه که نامهای با برکت شما عزیزان شعبان  

را نورانی کرده است.  شعبان ماه توست ای والا پیامدار!

بتدا از حسین بگویم که مظهر عشق و انسانیت است و اوست چراغ هدایت و کشتی نجات ما. 

 این عناوین برای این است که بیش از این شرمنده ات نباشم مولا.

حال می نویسم از ابوالفضل جانباز دشت کربلا که نامش تداعی گر مهربانی و ایثار است  

و برای روز جانباز برای ما غفلت زده گان همین کافی است که لحظه ای به یاد جانبازانی بیفتیم که  

سرفه هایشان شده  هق هق شب های  مادر و ای کاش می شد برایشان کاری کرد.

 سر انجام از نام زیبای سجادمی نویسم که مناجات های عاشقانه و عارفانه اش در بین قلب های ما ارام 

 گرفته  است و  لحظه ای درنگ کافی است تا تو را به یگانه معبود عالم نزدیکتر کند.

ای خدا از تو درخواست می کنم ایمان ثابت که همیشه در قلبم برقرار باشد و یقینی کامل تا بدانم 

 که به من  جز انچه قلم تقدیر  تو نگاشته نخواهد رسید و مرا در زندگانی دنیا به هر انچه قسمتم کردی راضی و 

 خشنود سازی ای مهربانترین مهربانان  یادتان باشد اگر تنگی دل غوغــا کرد

مهدی فاطمه را یـاد کنید، او تنهاست

اللهمّ عجّل لولیک الفرج