اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند آن وقت نمازش را می بست می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد.
"آیت الله بهجت را می گویم"
.
خدایا
مرا
کم گوی پر عمل
قرار ده
آنگاه که بغضهای تنهایی روی ساحلهای دورمی کوبند.
تو مرا خواهی شنید
حتی اگرگوش دریا از گریه های من پرشود.
ما آمدیم تا بگوییم دوستت داریم
ایران من

دختری جوان در حالی که گریه می کرد، می نوشت آقای رئیس جمهور من دانشجوی دانشگاه تهران هستم، کم سواد، بی سواد و یا هر چه شما می گوید؛ اما فراموش نکرده ام که مصطفی را در همین میدان انقلاب تشییع کردیم.
ما ساکت نمی نشینیم تا خون مصطفی پایمال شود و در تأسیسات هسته ای که مزین به نام اوست بسته بماند، شما اگر ترسیده اید، اطرافیانتان اگر خسته شده اند ما شیرزنان ایستاده ایم.
مرد جوان دیگری می نویسد جناب رئیس جمهور من جوان بسیجی ام تمام خواهشم از شما این است که در مسیر انقلاب حرکت کنید.
مرد دیگر در حالی با دستی عکس رهبر را به سینه اش چسبانده و با دست دیگر می نویسد؛ رئیس جمهور محترم ما همراه شماییم تا آنجا که پشت سر رهبر حرکت کنیم.
