| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
علیرضا قلم را برداشت ودفتر مشقش را باز کرد .
نگاهی به عکس بابا انداخت ونگاهی به دفترش انداخت.
انگار چیزی اذیتش میکرد.اشک در چشمانش حلقه زده بود.شروع کرد به نوشتن.
به نام خداآن مرد داس دارد آن مرد با داس آمد بابا غنی سازی داد بابا جان داد…
مادرش ان را خواند وبه او گفت نمره تو بیست است .
او گفت من 20نمیخواهم.بابا هم نمره اش 20 شده بود که رفت.

شب ها نماز شب می خواند سجده های طولانی داشت.
اگر این ها نباشد و عاشق خدا نباشی خدا عاشقت نمی شود عباس دنیا را رها کرده بود و عاشق خدا شده بود.
شهید عباس دانشگر
در عالم عشق ؛
همه چیز درسکوت رقم می خورداینهمه هیاهو برای چیست
نمیدانم
کربلا را ببین...
هرچه صدا هست در جبهه یزید است
کربلاییان آرام جان می دهند
قرارمون این نبود،جاهای سخت قایم شی
نوبت من هنوز نشد،تو گم شدی برا چی؟!
کجایی باباجونم
حلمااینالور

هنگامی که پرواز می کنم احساس می کنم
همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می شوم
و در بازگشت هرچند پروازم موفقیت آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم
چون احساس می کنم هنوز خالص نشده ام تا به سوی خداوند برگردم.
اگر برای احیای اسلام نبود، هرگز اسلحه به دست نمی گرفتم و به جبهه نمی رفتم.
پیروزیهای ما مدیون دستهای غیبی خداوند است.
این کشاورز زاده تنکابنی، سرباز ساده اسلام است
و به هیچ یک از حزب ها و گروه ها وابسته نیست.
آرزو دارم که جنگ تمام شود و به زادگاهم بروم و به کار کشاورزی مشغول شوم.
شهید علی اکبر شیرودی