ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

سردار دلها

حاج قاسم اسطوره نترسیدن از امریکا بود، او را ترس داخلی‌ها کشت
۱/ شأن حاج ‎#قاسم_سیلمانی را در حد فرماندهی مبارزه با تروریسم پایین نیاورید!
او بیست سال امریکا را در منطقه زمینگیر کرده بود.
امریکا را از عراق بیرون کرد، اسراییل را از جنوب لبنان و غرب را از سوریه!
حاج قاسم نماد نترسیدن از امریکا بود، نماد امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند!
۲/همه می‌دانستند تردد حاج قاسم در منطقه تحت رصد بوده و دشمن از آن مطلع. مساله وجود اراده سیاسی برای هدف قرار دادن او بود. این اراده شکل نمی‌گرفت چون مجموع آنچه از ایران برداشت می‌شد بازدارنده بود. چه چیزی در این برداشت تغییر کرد که تصمیم امریکا تغییر کرد؟ پالس ضعف از کجا صادر شد؟‏
۳/ بعد از چند سال کرنش در مقابل امریکا، ترامپ با خروج از برجام سیلی خود را به گوش کرنش کنندگان نواخت‌. یکسال باور نکردند اما راهبرد مقاومت فعال با کاهش تعهدات برجامی، نفتکش انگلیسی، پهپاد امریکایی، پرونده سوریه، یمن، آرامکو و...آنها را عقب برد و پایه‌های فشار حداکثری را متزلزل .‏
۴ / همزمان که نه تنها مخالفان فشار حداکثری بلکه ترامپ هم در اندیشه پایان آبرومندانه این شیوه بود و نشانه‌هایش با حذف بولتون آشکار شد، افزایش مشکوک قیمت بنزین، ایران را به آشوب کشید. همزمان دریوزگی توافق از مکرون تا توکیو، پیامی جز ضعف و عجز نفرستاد.
حالا چرا حاج قاسم را نزنند؟‏
۵/حاج قاسم شجاع و نترس را،مردی که هرگز از امریکا نترسید را، پیام ترس داخلی‌ها از امریکا به کشتن داد،حالا هم همان ترسوها دوره افتاده‌اند و بیانیه‌های ترامپ را بفارسی ترجمه می‌کنند که مبادا انتقامش را بگیرید.
اما دوران دوران دیگریست، بقول روحانی ترسوها بروند به جهنم که پاسخ قطعیست!

#امیرحسین_ثابتی

خسته ام

خدایا خسته ام خسته از خودم ........

از اویی که گناه هر لحظه به او نزدیک..........

وابلیس سوار بر اسب سرکش نفس مرا از تو باز میدارد

خدایا تنها هستم در این مسیر اگر کمکم نباشی

هر لحظه وهر لحظه راهی بجز اسارت ندارم کمکم کن.

یا اله العاصین

خدا به جز تو کسی را ندارم

فتنه

 از (امام و رهبرم ) آموختم:
فتنه را باید شناخت؛
فتنه را باید شناساند؛
فتنه‌های جدید را با ابزار جدید بشناس و بشناسان؛
چشم فتنه را باید کور کرد؛
مهم نیست که نوع فتنه چیست و فتنه‌گر کیست؛
هر که هست و در هر لباسی که فتنه به پا می‌کند، باید رسوایش کرد

مولای من

ای مولای من ، وقتی روز دیدار تو فرا   می رسد ،ستارهای آسمان قسمت آن  نگاه زیبای تو می شوند . وقتی که مژده دیدارت در روز آدینه می رسد بوی گلاب و شبنم  عطر آگین وجود تو  می شود . وقتی که تو باشی طعم احساس در کنار تو ، ای آقای من ، چه زیبا و شیرین می شود. وقتی که تو بیایی دیگر دلم کوله بار غربت  را به دوش نمی کشد. وقتی که تو ظهور کنی ،دلم می خواهد برایت از شعری که هیچ شاعری آن را نسروده بگویم. تو ای آرامش دل های خسته ، کی ظهور می کنی که من  به شوق دیدارت تمامی دریاها و اقیانوسها را کنار بزنم  و شبنم عشق را سرمه چشمان زیبا و قشنگت کنم؟ وقتی که تو ای سرور و آقایم !بیایی ...صدای گرفته پرندگان عاشق ،باز می شود و نسترن ها  پنجره را به سوی نسیم باز می کنند. تو ای جانشین پاک و زلال ، کی مژده آمدنت را می دهی و دستانت را بر شاخه سبز پیچک تنهایی می گذاری و بر آن جاده آبی باز هم راه می روی ؟ تو ای پناه من ! اگر باشی،دیگر خبر از دنیای بی کسی ها  نیست . چلچله  و قناری زیباترین ترانه عشق  را برای تو زمزمه می کنند . پس ای مهربان من ، بگو چرا فرسنگ ها فاصله بین ماست؟ و من به شوق دیدارت نسیم نفس هایم را ستاره باران  کرده ام . ای مهدی موعود،ای نورخدا!کی طلسم انتظار را می شنکنی و ما را برای صبح فرج فرا می خوانی؟

بعد از شهدا ما چه کردیم

عصر غربت لاله هاست ، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمی گوید از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت  ما بعد از شما هیچ نکردیم ، چفیه هایتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود و دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید چرا آلاله آنقدر سرخ است
چرا کسی نپرسید مزار باکری کجاست ؟؟؟
چرا وقتی گفتیم : یک گردان که همگی سربند یا حسین ( ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد
چرا وقتی گفتند : تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید
چرا نمی دانیم شیمایی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است و چطورمی شود یک عمر با درد زیست نمی دانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!!!
ای شیهدان ما بعد از شما هیچ نکردیم
آن ندای یاحسین ( ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد .
یادتان هست که گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .
ما امانت دار خوبی نبودیم و خونتان را فرش راه رهگذاران کردیم .
یادتان هست هنگامی که گفتید :
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگویید که بر یاران خمینی ( ره ) چه گذشت
آری بسیجیان و شهیدان زنده امروز ما می دانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید
می دانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید
ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم
و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم
تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست
و تا شما هستید تنها عشق تنها میاندار این عرصه است ...
 ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم
و فریاد برآوریم «‌ ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم »
ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم .
چرا که خون آنان است که می تپد .
و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند .
یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که :
بعد از شهدا چه کردیم . بعد از شهدا چه کردیم ...