ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

هفته دفاع مقدس

هفته ی دفاع مقدس !؟!

         عجیب نیست؟!

دقت کنید: هفته ی دفاع مقدس...

                شاید بیشتر از اینها حقش باشد!

                      یک هفته ی یادبود؟! بی معرفتی نیست؟!

تاریخ حقیر است در مقابل عظمت بزرگمردی های جبهه ها...

چه بگویم؟

خواستم از ازبان خودم چند خطی از شهدا بنویسم ، ولی بعد منصرف شدم!

با خودم گفتم حال و هوای شهدا را خود شهدا قشنگ تر برایمان بازگو می کنند؛

          به شرطی که ما هم با دل بخوانیم.

به قلم سید شهیدان اهل قلم، آقا سید مرتضی آوینی:

 

«تفاوت ما با دیگرانی که جنگ را ندیدند این است که ما انسان را‌ ‌درک کردیم.

‌ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم.

ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند.

ما همه‌ی افق‌های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم.

ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل می‌یابد؛

عشق را هم،

امید را هم،

زهد را هم،

شجاعت را هم،

کرامت را هم،

عزت را هم،

شوق را هم،

و همه‌ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند،

ما به چشم دیدیم.

ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه‌ی مبارزه به فعلیت می‌رسند.

ما معنای جهاد اصغر و اکبر را درک کردیم.

آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سرِ دار نیافتند،

ما آزمودیم.

ما فرشتگان را دیدیم که چه سان عروج و نزول دارند.

ما عرش را دیدیم.

ما زمزمه‌ی جویبارهای بهشت را شنیدیم.

از مائده‌های بهشتی تناول کردیم،

و بر سر سفره‌ی حضرت ابراهیم نشستیم.

ما در رکاب امام حسین جنگیدیم.

ما بی‌وفایی کوفیان را جبران کردیم...

و پادگان دوکوهه بر این همه شهادت خواهد داد.»

 

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند...!

شهدا

چقدر زمین حقیر است ای خاکی ها... 

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است

امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است

تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

مراقب حرفهایمان باشیم

رضا به رضاى خدا

 

باران می بارد، به دعای کداممان، نمیدانم!

همین قدر میدانم باران صدای پای اجابت است و خدا با همه ی جبروتش ناز میخرد،

نیاز کن...

این روزها که هوای اکثر مناطق کشور سرد و بارانی شده، کم و بیش شاهد غرغرهای دور و اطرافیان بوده ایم:

" ای لعنت به این هوا! "

" آخه الان چه وقت بارون بود؟! "

" فقط این بارون رو کم داشتیم!! "

" اصلا بارون یعنی لجن بازار! "

و ......

از این قبیل حرف ها که خیلی اوقات از روی جهل و نادانی زده می شن و ما هم ساده از کنارشون رد می شیم. اما کاش اینطور نبود! کاش کمی هم به نتیجه ی حرف هامون فکر می کردیم! کاش یاد بگیریم که از همه چیز، از زمین و آسمون ننالیم!

امیدوارم متن زیر کمی ما را به خودمان بیاورد:

حضرت عیسى علیه السّلام که بیابانگردى از کارهاى معمولى او بود، روزى تنها در بیابان عبور مى کرد، باران شدیدى بارید، و او را غافلگیر کرد، او به هر طرف مى دوید و مى نگریست ، پناگاه نمى دید که به آنجا برود.

در این جست و گریز، ناگهان چشمش به شخصى افتاد که در مکانى مشغول نماز بود، به سوى او روانه شد، وقتى به او رسید، آنجا را محل امنى یافت .

پس از آنکه آن شخص از نماز فارغ شد، عیسى (ع ) بعد از احوالپرسى ، به او فرمود: «بیا با هم دعا کنیم تا باران بایستد»

آن شخص گفت: «اى مرد! چگونه دعا کنم ، با اینکه چهل سال است در اینجا به عبادت مشغولم ، تا خدا توبه مرا قبول کند، ولى هنوز معلوم نیست که توبه ام قبول شده باشد، زیرا از خدا خواسته ام ، نشانه قبولى توبه ام این باشد که پیامبرى از پیامبرانش را به اینجا بفرستد.»

عیسى (ع ) به او فرمود: «من عیسى پیغمبر و فرستاده ی خدا هستم.» بنابراین معلوم مى شود که توبه ی تو قبول شده است.

سپس عیسى (ع ) به او فرمود: «تو چه گناه کرده اى ؟»

مرد گفت: «روزى تابستان ، بیرون آمدم ، هوا بسیار گرم بود، گفتم :

عجب روز گرمى است

که یک نوع " شکایت است  به خدا " .....

 

«بیشتر مراقب حرف هایمان باشیم»

ماهمگی احمدی روشن هستیم

اگر جوان دیروز در نقطه عطفی از تاریخ سراسر افتخار سرزمینش، با الهام از پیشینه عاشورایی مکتبش و با رهنمودهای خمینی کبیر (ره) و با شعار قیام در راه حق، مردانه زنجیرهای استبداد و ستمشاهی را گسست و بانگ آزادی و حق طلبی اش را در سراسر عالم منتشر ساخت؛ جوان امروز نیز که وامدار گذشته سرخ و رقم زننده آینده روشن است، در برگی دیگر از کتاب تاریخ سرزمینش، افسری جنگ نرم را در سنگر دانشگاه و در خط مقدم جهاد علمی اش تجربه می کند.

نسل سوم انقلاب شکوهمند اسلامی، اگرچه امام عظیم الشأنش را از نزدیک درک نکرد اما با صلابت، حامی اصل اساسی ولایت فقیه است تا آسیبی به نظام و انقلاب نرسد.

افسر جوان امروز اگرچه فاتح والفجر8 و کربلای 5 و خیبر نبود، اما فتنه ها خنثی کرد و "9دی" را جاودانه رقم زد. جوان امروز اگرچه آن روزهای پر التهاب خون و گلوله را از نزدیک ندید اما مردانه بر عهد خودپای فشرد و ذره ای از حقوق مسلم کشورش عقب ننشست.

... و دشمن بداند، ما امتداد همان امواج خروشان دیروزیم، همانان که دیو را به قعر دوزخ فرستادند و وجودشان فرش قدوم فرشته شد. و از نسل همان عاشورائیان در رکاب...

عمار های جوان علی، با معرفت ژرف خود، آنقدر روشنگری خواهند کرد تا مجالی برای جولان دادن منافقین باقی نماند و آنقدردر جهت بصیرت افزایی خواهند کوشید تا دشمنان این حکومت اسلامی را،یارای نفس کشیدن نباشد.

افسران جوان این نظام از نسل علی اکبرند، هنوز مجنون فکه و شلمچه و دوکوهه اند. در حسرت سنگرهای عشق سوختند و در فرصت سنگر علم و توانایی شان، "امید" راهی فضا کردند، "سجیل" ساختند، "جماران" به آب دادند و اصل نظام نامشروع صهیونیزم را به چالش کشاندند.

افسران امروز افتخار همسنگری با همت و باکری و خرازی را نداشتند اما شاگرد "علیمحمدی" هاو "شهریاری" ها بودند و قاطعانه در راه "رضایی نژاد" ها و "احمدی روشن" ها پا برجا مانده اند. مجسمه شاه را سرنگون نکردند اما در جنگی نرم و فتنه ای خاموش، خائنین و کارشکنان نظام و انقلاب را رسوا ساختند...

و امروز، جوان ایرانیبا جهاد علمی خویش و بیداری و معرفتش به فضل الهی ایران را به اوجاقتدار و سعادت خواهند رساند و با روحیه دادخواه و انقلابی خویش زمینه های حکومت جهانی "موعود (عج)" را فراهم خواهد آورد و با روشنگری بیان و قلم خویش فرصت عرض اندام به مخالفین داخلی و خارجی نخواهد داد و در حمایت از رهبرش، امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) چونانمیثم تمار ثابت قدم خواهد بود... انشاالله.

امان از فراموشی لاله ها

با یاد او...

پذیرا باش سلامم را از آنسوی یاد ها و خاطره ها...

دوست من، در تدبر چه واژه ای می توانی زندگی را هجی کنی؟

آیا زندگی نه آن است که در رسالت ربوبیت غوطه ور شدن، در مکتب نور شعله ور شدن، در هدایت دل و جان و روح   گوی سبقت جستن، زندگی مگر اینها نیست...؟

تو را می گویم.... تو را....که روزی من همانند تو پریدن را می آزمودم، پرواز را می آموختم و می خواستم چون کبوتران سرگشته آشیانم را بیابم...

ای دوست، در این روزگار به دنبال صدای دوست باش...

نکند در سرداب هوا خواهی های آشفته مدفون شوی، نکند سر در گریبان اربابان قداره بند قدرت طلب قد خم کنی، نکند در سراشیبی شهوت... نفس را رها کنی، نکند با تاویل های به ظاهر معنوی، معنویت پاک را با خاک نادانی خاک کنی، هرگز.... هرگز....

مگذار روح بصیرت را مستور گرداند، اجازه مده نامرد دست تعدی به حریم اندیشه ات برد و شوق آزادگی را با افق غرور به ورطه پوچی کشاند...

لحظه ای از یاد خدا غافل مباش، مبادا الفاظ رکیک و آلوده و فریبنده و بی مقدار مغربی یادگار همیشه جاوید و ابدی "ولایت" را که همچون سدی ستبر در مقابل هجمه هوا پرستان و دنیا طلبان ایستاده را فرساید...

فرسودن در قاموس ما ازآن منافقان است و منافقان موریانه ی نخل دین باوری و دین سالاری... بر حذر باش از آنان، و گویم تو را برخیز و بر خود نهیب زن...

تو با ما فاصله ای نداری، فاصله ات با من تنها یک "یا علی"  یک  "یا حسین" است...

آری من به تو نزدیکم، خیلی نزدیک... نه خیلی دور...

می دانی که در کوچه هایی گام می نهی که روزی من و آن رفیقان، همنفس تو بودیم، از ما جدا مباش که با تو هستیم، با تو خواهیم بود...

تا روزی که بیرق سرخی را که با خون خود گل گون نمودیم به دستت سپاریم... به این امید که آن را به صاحب سبز ترین گل واژه ی هستی سپاری...

و ای روزگار...

شاهد باش...

حماسه ای دیگر... از نسل خورشید را...

ما تا آخر ایستاده ایم