
وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی: «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:«موهات بیرونه ها خانومی!»درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال... اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه ))اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی
. گفتی: «خوشم اومد
چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:«متشکرم که اونجا نموندی)) اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری-
چنان نشسته ای به دل که باورم نمی شود**
از آسمان رسیده ای نگو زمین ؛که باورم نمی شود....

نقل از وبلاگ پس از هبوط http://bir-bakhish.blogfa.com/cat-6.aspx
امروز، خورشید مهربان تر از همیشه بیدار می شود. روز از شانه های تو آغاز می شود تا جهان، بزرگی ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه السلام در برابر بتانی که فرو ریختند. ملکوت را در دست هایت به تماشا می گذارند تا رسولان بی رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند.جهان، خلاصه ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می کنند و جنگل ها قامت می بندند.بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوشت آواز عدالت سر می دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه السلام ، در دست هایت مشق عشق می کند. چشم هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می دهد. امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می رسد.خدا از امروز، تو را بزرگ تر از هر کسی می خواهد.
امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته ها، ماه ها و سال ها. تمام فصل های سال، نامت را از بر کرده اند؛ مثل تمام درخت ها و آب ها. امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه هاست؛ روز شکوفا شدن گل های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل های محمدی فراگیر می شود و باغ های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس های معطرت.
امروز، فروردین ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت ها با نفس هایت بهشتی می شوند.ابدیت در تو خلاصه می شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.
پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می آید از این همه آتش طغیان.
مانند ابراهیم خلیل، آتش ها را گلستان کرده ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می سپارد تا سینه سخت ترین توفان ها را به سمت ساحل های امن بشکافی. ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم های طولانی تو. بر ما ببار، ای رحمت بی کران خداوند!
بر ما ببار که سال هاست کویر سینه هامان، تشنه باریدن زلال توست.
سامرا؛ غم غربتِ غم یار.
سامرا؛ سند مظلومیت شیعه.
سامرا؛ حدیث غربت.
سامرا؛ زخمی بر دل (قلب) شیعه.
سامرا؛ بقیع دوم.
سامرا؛ حدیث غمبار شیعه.
سامرا؛ در قلب هر شیعه.
سامرا؛ میراث دار بقیع.
خرابی سامرا تا کی؟
نگذاریم ویرانی سامرا چون بقیع، عادتمان شود.

شعرها، از عاقبت به خیری خود می گویند که یازدهمین عطر را نیز بوییده اند؛و حال در سوگ رفتنش شمعها روشن می کنند.
زمین، امروز گریان است و آسمان، طرحی از نشانه های یکریز، از سوی فرشتگان غمبار دارد. همه آسمان و زمین امروز باریدند بر غم جانکاه یازدهمین امام نالیدند.
سامرا امروز ، غمناک است .
مدینه، قلمرو روشن عشق است؛ اما سالها دوریت قامتش را خمیده کرده و دیگر مدینه نیست .نشان مظلومیت شیعه است .
تسلیت باد این غم بی پایان

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!
|
روزی پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) به بعضی از کودکان نگاه کرد و فرمود: «وای بر فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان!»
گفتند: «یا رسولالله! از پدران مشرک آنان؟»
فرمود: نه! از پدران مسلمان که به فرزندان خود، هیچیک از احکام دینی را نمیآموزند و اگر فرزندان نیز در پی فراگیری (از معلمان و مربیان شایسته) برآیند، آنان را بازمیدارند و تنها به اندک درآمدهای مالی ایشان خرسند میگردند. پس بدانید که من از چنین پدرانی بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.(1)
-------------------
پی نوشت:
1. قال رسولالله (صلّی الله علیه و آله): «ویلٌ لِأولادِ آخِرِالزّمان مِن آبائِهِم!» فقیل: «یا رسولالله! مِن آبائِهِمُ المُشرِکین؟» فقال: «لا، مِنْ آبائِهمُ المؤمنینَ، لا یُعَلِّمُونَهُم شَیئاً مِنَ الفرائضِ و إذا تَعَلَموا أولادَهم مَنَعُوهُم وَ رَضُوا عنهم بِعَرَضٍ یَسیر مِن الدُّنیا فَأنَا مِنهم بَریءٌ وَ هم مِنّی براءٌ» جامع الاخبار، ص106.