ایران سبز
ایران سبز

ایران سبز

مخ زنی

سکوت داخل تاکسی حاکم بود گزارشگر رادیو خانواده ؛از سالن دادگاه گزارش می داد گزارش دختر کم سن و سالی رو که میخواس زن دوم آقایی بشه که یه فرزند داره

گزارشگر: چرا با این مرد میخوای ازدواج کنی؟

دختر: باهم حرف زده ایم این آقا از دردهاش برام گفته زنش نتونسته به او و فرزندش محبت کنه و... (صدای گریه و ناله زنی هم می اومد که بعدها گزارشگر او را مادر دختره معرفی کرد)

دیگه به مقصدم رسیده بودم از تاکسی پیاده شدم

آنچه به نظر می رسید شازده پسره !مخ دختره رو خورده بود (مخ زنی) و تا زمونیکه دختره متوجه نشه چه کلاهی به سرش رفته نمیشه براش کاری کرد

واما مخ زنی یعنی چه؟

مخ زنی-منجاب

دخترها سرشار از عواطف و احساسات بکر و تازه هستند که اگه پدر و مادر نتونند این احساساتو پر کنن و اگه دخترا نتونن صبر پیشه کنن

 در جای دیگه شازده پسرایی پیدا میشن که از این احساسات دخترونه نهایت سوء استفاده را بکنند و در جهت اهداف خودشون که همون بهره کشی جنسی و اقتصادی است بکار بگیرند

وقتی پسری با عملیات ویژه (تیکه پرونی، اس ام اس،شیک پوشی وغیره ) با یه دختره به تنهایی بتونه در نیمکت پارکها و یا کوچه های خلوت صحبت کنه و این اجازه رو هم دختره به پسره بده

اونوقته که مخ زنی شروع میشه پسره وارد فاز احساسات میشه و از شیوه های مختلفی استفاده میکنه

گاه از مصییبتهایی که(خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه) براش افتاده حرف میزنه و گاه از اینکه چگونه در مقابل این ناکامی خم به ابرو نیاورده حرف میزنه پسره اگه روانشناس خوبی باشه درست

 حرفهایی رو میزنه که دختره دوس داره بشنود اگه لازم بدونه که بتونه اعتماد دختره را جلب کنه وارد فاز مذهبی هم میشه و سجاده آب میکشه از زیارات و حج رفتناش میگه

اگه احساس کنه دختره رؤیاهاشو در اروپا میبینه از توالت رفتنش در فلان کشور اروپایی حرف میزنه تا اینکه با فلان خواننده در فلان هتل عکس انداخته

و این داستان با گل خریدنها،بستنی خوردنهاو… ادامه پیدا میکنه تا اینکه مخ دختره هک میشه حالا دیگه دختره در اختیار پسره اس و باقی قضایا

منجاب - مخ زنی پسرها و متقابلا..

از جمله نشانه هایی رو که می توان برای دخترانی که مخ زنی شدن شمرد

1.       در مقابل هر گونه نصیحت و پند که از طرف والدین و یا دوستان در مورد دوس پسره میشه حالت تدافعی وعصبانیت بخود میگیره

  1. اس ام اس بازی ها و بیرون رفتنا و بی قراری دختره بیشتر میشه
  2. در حالت حاد اعتماد دختره اونقدر بیشتر میشه که اسرار خانواده را اعم از آلبوم خانوادگی گرفته تا دفتر خاطرات و البته اسرار داخل موبایلشو در اختیار پسره قرار میده
  3. دختره خواستگارانشو جواب میکنه بامید پسره و دوس پسره هم هی زمانو عقب وجلو میکنه
  4. دختره حاضره دانشگاهشو و حتی آینده اش رو به خاطر پسره به تعویق بندازه
  5. و بقیه را شما بگین

خنده دار ترین ها!!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره

 ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

  

 

 چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما

 وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت  فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم

 چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم

 هیچ مشکلی نداریم!

 چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه  لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا  و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر  می شیم!

 چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100

 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه  روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما

  سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون  فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

 

دارید می خندید؟

 

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای  اعلی و دوست داشتنی است.

 

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره

 

یا علی

امام زمان و ساندیس

صبرم از کاسه دگر لبریز است  

اگر این جمعه نیاید چه کنم!  

آنقدر من خجل از کار خودم  

اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!  

 

تو بیا کین دل ما طاقت هجران ندارد 

یکی از دوستان در قسمت نظرات پستهای قبلی نوشته بود ساندیس خور ... 

میخواستم دعوتش کنم ۲۲ بهمن حتما تشریف بیارن چون ساندیس میدن... 

شنبه، با برو بچه  می رویم راهپیمایی ُ یکی از بچه ها  می‌گفت 22 بهمن نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند. ما 22 بهمن هم می‌آییم. برای چنین ملتی که جانش بر کف است، جان باید داد. جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد؛ حرفی هست؟! ما با رهبرمان آنقدر «نداریم» که هر وقت اراده کنیم، چفیه‌اش را می‌گیریم؛ حرفی هست؟! آنقدر دوستش داریم که با یک اشاره‌اش نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم. ساندیس هم می‌خوریم؛ حرفی هست؟! سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما یخ نزنند. ما اینجا رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است. خاک بر سرت سارکوزی! به ما چه که مردم فرانسه می‌خواهند سر به تن تو نباشد؟! نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا 125 همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+1+5» را به بازی گرفته. ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟ حالا دیدی که ما چرا انرژی هسته‌ای را برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟! شما هر وقت نی ساندیس نظام ما را حریف شدید، آن زمان حرفی نیست، ما هم می‌رویم سراغ نیزه.
راستی! یادم رفت بگویم، برای این دل‌نوشته که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای، 2 تا ساندیس گرفتم، یک تی‌تاب، حرفی هست؟!  

راه پیمایی 

ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.

دلم برایش تنگ می شود

امروز مولایتان را دیدم، چقدر زیبا بود!

نمی دانم چرا با یک نگاه، با همان نگاه اول، عاشقش شدم.

مولای شما، همانیست که ما ماه‌هاست در میدان‌های قیام‌مان به دنبالش می‌گردیم.

مولای شما، همانیست که سال هاست آرزویش را داشتیم.

مولای شما، چقدر خوب می‌فهمد، چقدر خوب صحبت می‌کند، چقدر خوب نگاه می‌کند.

مولای شما، همان حرفی را می‌زند که من سال‌هاست در دل خود فریاد می‌زنم.

چرا اشک می‌ریزم؟ این اشک‌ها دست خودم نیست!

اشک‌هایم نشان‌دهنده‌ی عشق من است به او

نمی دانم چرا با یک نگاه، با همان نگاه اول، عاشقش شدم.

شنیده‌ام که مولایتان مظلوم است. شنیدم ولی نفهمیدم چرا!

شنیده‌ام که مولایتان گاهی، از دست نامردمان، با امام زمانش درد دل می‌کند.

شنیده‌ام که مولایتان ندای “این عمار” سر داده است!

شنیدم ولی نفهمیدم چرا!

ای کاش ما هم حسینیه امام خمینی داشتیم.

ای کاش ما هم می‌توانستیم شعار بدهیم: این همه لشکرآمده ** به عشق رهبر آمده

ای کاش ما هم چنین رهبری داشتیم تا جانمان را فدایش می‌کردیم.

دلم برای امام خامنه‌ای تنگ میشود، ولی

ولی از امروز می‌خواهم همه دنیا بدانند که مولای من امام خامنه‌ای است.

حتی اگر هزاران کیلومتر از او فاصله داشته باشم.

حتی اگر برای درک صحبت هایش نیاز به مترجم داشته باشم.

حتی اگر باید تنها به دیدن عکسش اکتفا کنم.

حتی اگر تا آخر عمرم هم دوباره او را از نزدیک نبینم.

*