چه زیبا و با شکوه است این ماه که نامهای با برکت شما عزیزان شعبان را نورانی کرده است. شعبان ماه توست ای والا پیامدار!
ابتدا از حسین
بگویم که مظهر عشق و انسانیت است و اوست چراغ هدایت و کشتی نجات ما. این عناوین برای این است که بیش از این شرمنده ات نباشم مولا.

حال می نویسم از ابوالفضل
جانباز دشت کربلا که نامش تداعی گر مهربانی و ایثار است و برای روز جانباز برای ما غفلت زده گان همین کافی است که لحظه ای به یاد جانبازانی بیفتیم که سرفه هایشان شده هق هق شب های مادر و ای کاش می شد برایشان کاری کرد.
سر انجام از نام زیبای سجاد
می نویسم که مناجات های عاشقانه و عارفانه اش در بین قلب های ما ارام گرفته است و لحظه ای درنگ کافی است تا تو را به یگانه معبود عالم نزدیکتر کند.
ای خدا از تو درخواست می کنم ایمان ثابت که همیشه در قلبم برقرار باشد و یقینی کامل تا بدانم که به من جز انچه قلم تقدیر تو نگاشته نخواهد رسید و مرا در زندگانی دنیا به هر انچه قسمتم کردی راضی و خشنود سازی ای مهربانترین مهربانان![]()

اعیاد شعبانیه بر همه شما مبارک
یادتان باشد اگر تنگی دل غوغــا کرد
مهدی فاطمه را یـاد کنید، او تنهاست
اللهمّ عجّل لولیک الفرج
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در انتظار یارم ، دستی بدار باران
وقتی نگارم آمد آنگه ببار، باران
در زیر نارون ها چشمم به در پریشان
جانم به لب رسیده، از انتظار، باران
در این دیار غربت مردم ز درد و محنت
با یار دارم امشب، قول و قرار، باران
می ترسم او نیاید، سازد تو را بهانه
امشب مبار، بر من، منت گذار باران
از وقت وعده او بگذشته اندکی هم
ز آن رو در التهابم، دیوانه وار، باران
صبر و تحمل من، شهره بود به عالم
هرگز به لب نیارم، شکوه ز یار، باران
مهر و محبتی کن، بر من که چون همایون
در مقدم تو شعری سازم نثار، باران
در انتظار یارم ، دستی بدار باران
وقتی نگارم آمد آنگه ببار، باران
التماس دعای فرج

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
![]()
سلام بر مبعث، بهاریترین فصل گیتی!
سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!
سلام بر مبعث؛ روزی که گلهای ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!
بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد.
![]()
امروز روز تکوین آیه های رسالت است. روز تجلّی رحمت الهی.
عید پیامبری رسول خدا(ص) مبارک
ای همه عالم حیران تو...
باور کن هیچ تردیدی ندارم ؛ زیرا همه سلول هایم ، همه ی نفس هایم ازبرکت وجود توست....
خانه ای که درب آن به روی همه همیشه باز است...
این گوشهای زنگار گرفته من است که نمی گذارد صدای مهربانت را بشنوم...
همیشه ازتومهربان خواسته ام این بوده که خودت دعا کنی که غافل نشوم....
خوب من!
این ها سرگذشت نیست ، این ها سرنوشت است ،
سرنوشت فراق و انتظار ...
بی شک تو برانچه که بر لوح سیاه دلم حک می شود ومی نگارم قبل ازآنکه به روی این صفحات بیاید خوانده ای...واین ارامش بخش است برای من...
خدایا به خاطر حجت و جانشینت، به خاطر محبوبت ظهورش را نزدیک ساز.
به خاطر او که سالهاست با نجوای غریبانه، فقط با تو درد دل می کند،..
به خاطر اشکهایی که حرمتش دل زمین را می لرزاند،...
به خاطر دلی که سرشار از مهر تو و خوبان توست، امر فرج او را نزدیک ساز....
جانا دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
آخر چه شد که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟
نزد تو نامه اى ننوشتم که سوز دل
صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
بر من گذر نکرد شبى کاشتیاق تو
جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت
در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد
کو لحظه لحظه خون نشد ودم به دم نسوخت
یکدم بنور روى تو چشمم نگه نکرد
کاندر میان آن همه باران و نم نسوخت
شمع رخ تو از نظر من نشد نهان
تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت
گفتى در آتش غم خود سوختم ترا
خود آتش غم تو کرا اى صنم نسوخت؟
کو در جهان دلى که نگشت از غم تو زار؟
یا سینه اى کز آن سر زلف بخم نسوخت؟