وقتی پای قدرت و شهرت در میان باشد؛ بعضی از آدم ها مردم را به چشم نردبان میبینند.
مثلا وقتی انتخاباتی نزدیک میشود دل مردم را به بازی میگیرند.وقتی خوب مردم را دور خودشان جمع کردند؛
پای مبارک را روی کمر ساده دلان میگذارند و بالا میروند.همین جماعت بالارونده! وقتی مدتی آن بالا بالاها سیر میکنند وقتی طعم قدرت و شهرت خوب زیر زبانشان رفت و با گوشت و پوستشان آمیخته شد، صندلی شان را دو دستی میچسبند.اوضاع وقتی بی ریخت تر میشود که سوت پایان شنیده شده و وقت پایین آمدن شده است!
همان بعضی! آنچنان به مقام و منصبشان چسبیده اند که اگر رستم با گرز گرانش هم بیاید نمیتواند آنها را جدا کند!بر فرض که جدا هم بشوند آنچان اوضاع مملکت را به هم میریزند که یعنی : «دیگی که برای ما نمیجوشد میخواهیم سر سگ در آن بجوشد!»...
اگر هرچند وقت یک بار سری به اخبار مجلس بزنید و به آمار حضار نگاه کنید میبینید که درصدی از نماینده ها در صحن حضور ندارند و برای رای گیری مسائل مملکت نمیدانیم کجا تشریف دارند و غایب میباشند! کجا مهمتر از خانه ملت و چه کاری مهمتر از مسائل مملکتی؟!
چند روزی بیش از مراسم آغاز به کار مجلس جدید(مجلس نهم ) نمیگذرد و همین چند روز پیش بود که همه ی شان قسم خوردند نماینده ی خوبی باشند! اما چه کنیم که آلزایمر فراگیر شده و بعضی چه زود عهد و پیمانشان را فراموش میکنند!حالا که روزهای آغازین است و همه داغ هستند! طرح و برنامه دارند و جلسه میگذارند و این حرف ها! مرد میدان کسی ست که تا لحظه ی آخر مسئولیتش بر قسمی که خورده پایبند باشد!نه مثل بعضی که هرچه به روزهای پایانی دوره شان نزدیک میشود حضورشان و اثرشان کمرنگ تر شده انگار نه انگار به ملت! قول داده بودند! ...تق تق تق...
صدای عصای آقای نماینده بود که توجه همه را به خودش جلب کرد.با پای شکسته در حالی که ساده تر از همیشه فقط یک دشداشه ی سفید پوشیده بود مثل همیشه لبخند زنان وارد مجلس شد.وقتی برای ریاست مجلس رای گیری کردند او نتوانست بالاترین رای را بیاورد ولی... باز هم میخندید.
حالا میشود فهمید که این آقا از آن دست آدم ها که در ابتدای کلام گفتیم نیستند!اگر از آنها بود که باید هوچی گری میکرد و صحت رای گیری را زیر سئوال میبرد و سطل آشغال آتش میزد و...
آنهایی که با نردبان کردن مردم بالا رفته اتد موقع پایین آمدن با مخ! به زمین میخورند....
آقای نماینده! جناب آقای حداد عادل
پایت شکسته! سرت سلامت! پای دلت نشکسته باشد!
شما چرا؟! دشمنت شرمنده!
.jpg)
پدرم سینه اش را مقابل گلوله دشمن برهنه کرد و نگذاشت به حریم ایران تجاوزکنند . و تو سینه ات را مقابل دوربین دشمن برهنه کردی و گذاشتی به شرافت ایران تجاوز کنند .

عینیتِ آرزوی هزار ساله شیعه، روح اللهی بود که با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرقان مصطفوی به نجات مظلومان کمر بست و دیده مستضعفان را به نور امید روشن ساخت. .او به همه جهانیان فهمانید که تکامل و زیستن چون علی (علیه السلام) و شهادت در قالب مرگ طبیعی، افسانه نیست. او معنی حقیقی شجاعت و عزت را در صفحات تاریخ حک کرد.
این ذخیره الهی شیعه با رفتنش دنیایی را داغدار خود کرد و الفاظ را نیز به سوگ نشانید. کجاست او که با رهبریش جهانی را لرزاند و با عطوفت پدرانه اش هزاران مرد را چون کودکان به گریه در آورد؟
او که بود که مسلمانان بار دیگر یتیم شدند و پرچم عزا برافراشته شد؟
که امام هفتم شیعیان از او این گونه یاد می کند: مردی از اهل قم، مردم را به حق دعوت می کند. گروهی از مردم با او گرد می آیند که همانند تکه های آهن مستحکم اند، بادهای سخت آنها را نمی لرزاند و از جنگ و مبارزه به ستوه نمی آیند و از دشمن نمی هراسند. آنان بر خدا توکل می کنند و عاقبت با متقین است.
آری! امام خمینی «رحمة الله علیه» عینیت آرزوی هزار ساله شیعه بود.
سالهاست که وقتی به پانزده خرداد می رسیم، خیل مشتاقان زیارت مرقد مطهر روح خدا، امام خمینی(رحمةالله علیه)، به قصد تقرب و تبرک، به سمت مرقد ایشان روانه می شوند. شور و شوقیست شگفت در این امت.
اما ... به لطف رنگ سرخ 15خرداد، لشکری دیگر نیز به قصد و نیاتی نامعلوم(!!!) عازم سفر اند، منتها از مسیری که باید پشت به آرمان ها کرد و رفت! مسیری که یک طرفه است به سمت عیش. جاده ای که برای فراموش کردن سبب تعطیل بودن اوقاتش، باید ضمیرت را بسپاری به نوای "شش و هشت" شیطان!
و در این روز چه آسان می شود مسیر را پیدا کرد. نیتت را که برای خودت صاف کنی، دلت مقصد را مشخص می کند. یا می بردت سمت نور و روشنایی بخش دالان های دلت می شود، و یا سمت سرمستی، که خوشی های آبکی را همراه با نسیم ملایم گناه تقدیمت می کند! پس در انتخاب مسیرتان دقت کنید. راه جماران و حرم مطهر از جاده چالوس نمی گذرد! از راهی بروید که ریگ هایش رنگ خوشگذرانی هاییست که زیر پا گذاشته اید و روانه حرم شدید تا شاید محرم شوید!
بسم الله
جمعه ایی دیگر و چشم انتظاری...
یاس سفیدم!
بیا که با ظهورت آیه "و النهار اذا تجلی" تأویل گردد....
بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده و فریاد العطش برآورده...
بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم....
بیا
و مرا
زائر شهر قاصدکها کن... بیا...
______________________________
هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازمودهاند، از دنیا نخواهند برد. و شیعه کسی است که هر روز و شبش و بهتر بگویم هر لحظهاش آزمایش است و بلا. درگیری است و تضاد. و کسانی راه را تا آخر میپیمایند که بدانند مورد ابتلاء هستند و وظیفه ای بر عهده دارند و باید آن را به سرانجام برسانند. و شیعه را این وظیفه و رسالت بس که آیین مراد خود، امیرالمومنین، را زنده نگه دارد. عدالت او را بطلبد و در راه مرید علی شدن قدم بگذارد. و زنده نگه داشتن گاهی با زبان است، گاهی در عمل، و اگر اقتضا کرد با خون. و آیینی که از ابتدا با خون تضمین شده است خون میخواهد.
