ایران سبز
X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

مدافعان حرم



♥●•٠·˙

مدافعان حرم!
به جان ما امنیت دادند؛
ولی با هوایی کردن ما برای "شهادت"
آرامش دلمان را گرفتند...
.
خداوند اجرشان دهد!
چه بیقراری خوبی.
♥●.. ♥♥

خدایا یک خواهش ...رهایم مکن

♥خدایا♥
خطا از من است... میدانم،
از من ڪہ سالهاست
گفتہ ام "ایاڪ نعبد"
اما بہ دیگران هم دلسپرده ام
از من ڪہ سالهاست گفتہ ام
"ایاڪ نستعین" اما بہ دیگران
هم تڪیہ کرده ام...

اما رهایم نڪن....

چطوری سردار


سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون اومد و گفت:

شما با این شهید نسبتی دارین؟

گفتم: بله! من برادرش هستم

گفت: راستش من مسلمون نبودم

بنا به دلایلی به زور مسلمون شدم

اما قلباً اسلام نیاوردم...

یه روز اتفاقی عکس برادرتون رو دیدم

حالت عجیبی بهم دست داد

انگار عکسش باهام حرف میزد

با دیدنش عاشق اسلام شدم

قلباً ایمان آوردم...

برچسب : سردار شهید حاجی امینی

هفته دفاع مقدس


پاسدار نمی ماند تا ظهور را ببیند
شهید می شود تا ظهور نزدیک شود ...!!
هدیه به روح شهید مدافع حرم مهدی اسحاقیان
هفته دفاع مقدس بر همگان مبارک

یا مهدی (عج)


پائیز مبارک

هفته دولت گرامی

 

حادثه‌ای تلخ در بطن شهریورماه شکل می‌گیرد. از تمام زاویه‌های شقاوت، بوی تند توطئه و مرگ می‌وزد. ابلیس، بر تلّ اذهان پوسیده و غبار گرفته می‌خندد. بال‌های آتش گرفته می‌وزند، می‌بارند، از ابرهای مشتعل، از شعله‌های نفرت و کینه. همه‌جا پر می‌شود از بوی بال‌های سوخته.
هوا، بوی سوختگی می‌دهد.
هوا تاول می‌زند. هوا در شعله‌های کینه می‌سوزد و بادها، بوی پروازها را خواهند وزید... .
حادثه‌ای شوم، ذهن تاریخ را می‌آشوبد.
نفس ثانیه‌ها بند می‌آید.
در جام جان زمان، شوکران مرگ سرازیر می‌شود. فاجعه متولّد می‌شود.
دستان ابلیس خون‌آلود است.
دو پروانه در آتش عشق می‌سوزند؛ در آتشی که شعله‌ور است از کینه ابلیسیان.
«باهنر» و «رجایی»، اسطوره‌های بی‌نظیر عشق، دو واژه نام‌آشنای تاریخ. یک جفت پروانه عاشق رها شده از پیله تعلقات دنیا، محو جمال دوست، به آسمان قد می‌کشند.
از «رجایی» می‌گویم، همان معلّم ساده و مهربان که اندیشیدن را می‌آموزد. او که شهرت و محبوبیت، ذره‌ای از تواضع و فروتنی‌اش نکاست.
شمعی که در اندیشه عشق به خدا، ذره‌ذره سوخت.
پروانه‌ای که در طواف عاشقانه‌اش گرد روشنایی شعله عشق و معرفت، به عروجی سرخ رسید.
و «باهنر» هنرمند عرصه شهادت بود که «شهادت هنر مردان خداست»!

مسجد

 

اینجا مسجد است

زانوانم را یارای عبور نیست.
صدای اذان می‌پیچد بر گلدسته‌ها و فواره‌ها.
نجوای گداخته بلال از لابلای تاریخ، رها بر جای جای خاک است؛ بالا رفته از گنبد، پیچیده چون نیلوفری سبز.
صدای اذان می‌آید از مسجد که در جذبه‌های ناگهانی نور ایستاده است.
نشاط عبادت، در ستون هاو طارمی‌ها وزان است.
پناهگاه دیر پای تنهایی و بندگی! لحظاتم را عزیز داشته‌ای، آنگاه که سر بر دیواره‌هایت گریسته‌ام بندگی‌ام را.
تنها تکّه از زمین که نه متعلّق به کسی هستی، نه متعلّق به خاک رهاشده، رهاننده، رساننده تا معبود!
مسجد!جدا از سایه‌های وهم ایستاده‌ام و چشم می‌چرخانم در مسیر سقف‌های بی‌مدار.
ایستاده‌ام و چشم دوخته‌ام به جبروت خداوندی از دریچه‌ای اینگونه.
ایستاده‌ام و نسیمِ عبادت، بی‌خویشم می‌کند و دریای مرده جانم را خروشان
پیراهن طغیان از تن به در آورده‌ام و پلک بر هوایی دیگر گشوده‌ام.
این جا خانه خداست.
بندگی‌ام را به نماز ایستاده‌ام.
مباد امتداد روزهای بی‌خورشید!
از این دریچه، از این قداست پیچیده در دیوارها و خشت‌ها، از این هوای چنین زلال، سرشارم کن!
شتاب از ضربان‌هایم می‌رود، شریان‌هایم منبسط شده‌اند.این جا بلندای عشق است.
هنوز صدای اذان می‌آید.
پا به کدام گستره نور گذاشته‌ام؟
این جا مسجد است؛ آستانِ مسافرِ جاده‌های تا همیشه رحمت...

کودتای سیاه

به نام حضرت دوست   

در حقیقت با انتشار اسناد محرمانه آن روزها به درستی می توان دریافت که حقیقت کودتا و یا براندازی، حداکثر یکماه و نیم پس از روی کارآمدن دکتر مصدق در دستور کار انگلیس و در نهایت آمریکا قرار گرفت و این عملیات آن نبود که در طی دو یا سه و یا شش ماه به انجام برسد بلکه از همان روزی که دکتر مصدق و مجلس شانزدهم شروع به کار کرد عملاً برنامه های مزورانه دول غربی یکی پس از دیگری منجر به شکست می شد و طی مفاهیم وجود آنها تنها راه نجات از مخمصه ایران را سقوط دولت مصدق و شروع برنامه های خود توسط دولت دست نشانده اجنبی می دانستند

ادامه ...

مقدمتان گلباران

 

هنوز بوی دودِ غلیظِ لاستیکِ سوخته، جایش را کاملاً به عطرِ یاس و اسپند و گلاب نداده بود؛ هنوز سوزشِ گازِ اشک­آور، جایش را به لبخند و بوسه نداده بود؛ هنوز شعار و فریاد، به سرود و سرور تبدیل نشده بودند که دوباره اتفاقی تازه، ما را به کارزار فرا خواند.

کوچه­ها و خیابان­ها برایمان شده بود میدان مبارزه؛ اما حالا دشت­های عطشناکِ جنوب، با همه عظمتشان غیرت ما را امتحان می­کردند. حالا دیگر فریاد کافی نبود، از مشت کاری برنمی­آمد، اعتراض و دیپلماسی و سیاست خارجی، دستشان کوتاه بود. باید سلاح، به دست می­گرفتیم و گرفتیم؛ باید صبر بیشتری می­کردیم و کردیم؛ باید خون بیشتری می­دادیم و دادیم. حالا ما با دشمنی می­جنگیدیم که پشتش را به یک دنیا گرم می­دید؛ اما غم اسارت در غربت را هنوز نچشیده بودیم. نمی­دانستیم اسیر عده­ای درنده انسان­نما بودن یعنی چه؛ نمی­دانستیم از دردِ زخم و شدت عطش و ضعف در میان شهری شلوغ، مُردن یعنی چه؛ باورمان نمی­آمد این همه تیرگی. در دلمان نمی­گنجید این­قدر سنگدلی، اصلاً به ذهنمان خطور نمی­کرد تصویری چنین ننگین از انسان؛ امّا هر چه بود گذشت و فصل رهایی در آغوشمان کشید.

افزایش اسرای عراق نسبت به ما، آنها را به این فکر واداشته بود که طرح تبادل اسرا را بپذیرند؛ بنابراین در 24 فوریه 1986 میلادی، قطعنامه 582 به تصویب رسید و در بند 4 آن مقرر شد هر دو کشور، با همکاری کمیته بین­المللی صلیب سرخ در امور اسرای جنگی، هر چه زودتر تبادل اسرا را آغاز کنند.

در همین حین مجلس شورای اسلامی در تاریخ 13/9/68 مصوبه­ای را تنظیم کرد که طی آن در 22 مرداد سال 69، ستاد رسیدگی به امور آزادگان تشکیل شد و همه چیز برای استقبال از کبوتران زخمی و خسته وطن آماده شد.

اولین گروه آزادگان سربلند، در 26 مرداد سال 69 به میهن بازگشتند و شور و خاطرات پیروزی انقلاب را در یادها زنده کردند. در طی 8 سال دفاع مقدس، 45 هزار رزمنده به اسارت ارتش تجاوزگر عراق درآمدند؛ ولی فقط 40هزارتن از آنها به میهن بازگشتند. شماری از این افراد، به علت همکاری نکردن ارتش عراق با صلیب سرخ و عدم اعلام آمار دقیق اسرای ایرانی، مفقودالاثر شدند که وضعیت تعدادی از آنها تا به حال معلوم نشده است. شمار دیگری هم از این اسرا، زیر شکنجه­های وحشیانه و ددمنشانه ارتش عراق و یا به علت عدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی در زمان مجروحیت به شهادت رسیدند.

سالروز ورود عزت مندانه ازادگان عزیز را به میهن اسلامی گرامی میداریم

   1       2       3       4       5       ...       59      >>
پیج رنک گوگل