ایران سبز
X
تبلیغات
مدیسه
رایتل

هفته دولت گرامی

 

حادثه‌ای تلخ در بطن شهریورماه شکل می‌گیرد. از تمام زاویه‌های شقاوت، بوی تند توطئه و مرگ می‌وزد. ابلیس، بر تلّ اذهان پوسیده و غبار گرفته می‌خندد. بال‌های آتش گرفته می‌وزند، می‌بارند، از ابرهای مشتعل، از شعله‌های نفرت و کینه. همه‌جا پر می‌شود از بوی بال‌های سوخته.
هوا، بوی سوختگی می‌دهد.
هوا تاول می‌زند. هوا در شعله‌های کینه می‌سوزد و بادها، بوی پروازها را خواهند وزید... .
حادثه‌ای شوم، ذهن تاریخ را می‌آشوبد.
نفس ثانیه‌ها بند می‌آید.
در جام جان زمان، شوکران مرگ سرازیر می‌شود. فاجعه متولّد می‌شود.
دستان ابلیس خون‌آلود است.
دو پروانه در آتش عشق می‌سوزند؛ در آتشی که شعله‌ور است از کینه ابلیسیان.
«باهنر» و «رجایی»، اسطوره‌های بی‌نظیر عشق، دو واژه نام‌آشنای تاریخ. یک جفت پروانه عاشق رها شده از پیله تعلقات دنیا، محو جمال دوست، به آسمان قد می‌کشند.
از «رجایی» می‌گویم، همان معلّم ساده و مهربان که اندیشیدن را می‌آموزد. او که شهرت و محبوبیت، ذره‌ای از تواضع و فروتنی‌اش نکاست.
شمعی که در اندیشه عشق به خدا، ذره‌ذره سوخت.
پروانه‌ای که در طواف عاشقانه‌اش گرد روشنایی شعله عشق و معرفت، به عروجی سرخ رسید.
و «باهنر» هنرمند عرصه شهادت بود که «شهادت هنر مردان خداست»!

مسجد

 

اینجا مسجد است

زانوانم را یارای عبور نیست.
صدای اذان می‌پیچد بر گلدسته‌ها و فواره‌ها.
نجوای گداخته بلال از لابلای تاریخ، رها بر جای جای خاک است؛ بالا رفته از گنبد، پیچیده چون نیلوفری سبز.
صدای اذان می‌آید از مسجد که در جذبه‌های ناگهانی نور ایستاده است.
نشاط عبادت، در ستون هاو طارمی‌ها وزان است.
پناهگاه دیر پای تنهایی و بندگی! لحظاتم را عزیز داشته‌ای، آنگاه که سر بر دیواره‌هایت گریسته‌ام بندگی‌ام را.
تنها تکّه از زمین که نه متعلّق به کسی هستی، نه متعلّق به خاک رهاشده، رهاننده، رساننده تا معبود!
مسجد!جدا از سایه‌های وهم ایستاده‌ام و چشم می‌چرخانم در مسیر سقف‌های بی‌مدار.
ایستاده‌ام و چشم دوخته‌ام به جبروت خداوندی از دریچه‌ای اینگونه.
ایستاده‌ام و نسیمِ عبادت، بی‌خویشم می‌کند و دریای مرده جانم را خروشان
پیراهن طغیان از تن به در آورده‌ام و پلک بر هوایی دیگر گشوده‌ام.
این جا خانه خداست.
بندگی‌ام را به نماز ایستاده‌ام.
مباد امتداد روزهای بی‌خورشید!
از این دریچه، از این قداست پیچیده در دیوارها و خشت‌ها، از این هوای چنین زلال، سرشارم کن!
شتاب از ضربان‌هایم می‌رود، شریان‌هایم منبسط شده‌اند.این جا بلندای عشق است.
هنوز صدای اذان می‌آید.
پا به کدام گستره نور گذاشته‌ام؟
این جا مسجد است؛ آستانِ مسافرِ جاده‌های تا همیشه رحمت...

کودتای سیاه

به نام حضرت دوست   

در حقیقت با انتشار اسناد محرمانه آن روزها به درستی می توان دریافت که حقیقت کودتا و یا براندازی، حداکثر یکماه و نیم پس از روی کارآمدن دکتر مصدق در دستور کار انگلیس و در نهایت آمریکا قرار گرفت و این عملیات آن نبود که در طی دو یا سه و یا شش ماه به انجام برسد بلکه از همان روزی که دکتر مصدق و مجلس شانزدهم شروع به کار کرد عملاً برنامه های مزورانه دول غربی یکی پس از دیگری منجر به شکست می شد و طی مفاهیم وجود آنها تنها راه نجات از مخمصه ایران را سقوط دولت مصدق و شروع برنامه های خود توسط دولت دست نشانده اجنبی می دانستند

ادامه ...

مقدمتان گلباران

 

هنوز بوی دودِ غلیظِ لاستیکِ سوخته، جایش را کاملاً به عطرِ یاس و اسپند و گلاب نداده بود؛ هنوز سوزشِ گازِ اشک­آور، جایش را به لبخند و بوسه نداده بود؛ هنوز شعار و فریاد، به سرود و سرور تبدیل نشده بودند که دوباره اتفاقی تازه، ما را به کارزار فرا خواند.

کوچه­ها و خیابان­ها برایمان شده بود میدان مبارزه؛ اما حالا دشت­های عطشناکِ جنوب، با همه عظمتشان غیرت ما را امتحان می­کردند. حالا دیگر فریاد کافی نبود، از مشت کاری برنمی­آمد، اعتراض و دیپلماسی و سیاست خارجی، دستشان کوتاه بود. باید سلاح، به دست می­گرفتیم و گرفتیم؛ باید صبر بیشتری می­کردیم و کردیم؛ باید خون بیشتری می­دادیم و دادیم. حالا ما با دشمنی می­جنگیدیم که پشتش را به یک دنیا گرم می­دید؛ اما غم اسارت در غربت را هنوز نچشیده بودیم. نمی­دانستیم اسیر عده­ای درنده انسان­نما بودن یعنی چه؛ نمی­دانستیم از دردِ زخم و شدت عطش و ضعف در میان شهری شلوغ، مُردن یعنی چه؛ باورمان نمی­آمد این همه تیرگی. در دلمان نمی­گنجید این­قدر سنگدلی، اصلاً به ذهنمان خطور نمی­کرد تصویری چنین ننگین از انسان؛ امّا هر چه بود گذشت و فصل رهایی در آغوشمان کشید.

افزایش اسرای عراق نسبت به ما، آنها را به این فکر واداشته بود که طرح تبادل اسرا را بپذیرند؛ بنابراین در 24 فوریه 1986 میلادی، قطعنامه 582 به تصویب رسید و در بند 4 آن مقرر شد هر دو کشور، با همکاری کمیته بین­المللی صلیب سرخ در امور اسرای جنگی، هر چه زودتر تبادل اسرا را آغاز کنند.

در همین حین مجلس شورای اسلامی در تاریخ 13/9/68 مصوبه­ای را تنظیم کرد که طی آن در 22 مرداد سال 69، ستاد رسیدگی به امور آزادگان تشکیل شد و همه چیز برای استقبال از کبوتران زخمی و خسته وطن آماده شد.

اولین گروه آزادگان سربلند، در 26 مرداد سال 69 به میهن بازگشتند و شور و خاطرات پیروزی انقلاب را در یادها زنده کردند. در طی 8 سال دفاع مقدس، 45 هزار رزمنده به اسارت ارتش تجاوزگر عراق درآمدند؛ ولی فقط 40هزارتن از آنها به میهن بازگشتند. شماری از این افراد، به علت همکاری نکردن ارتش عراق با صلیب سرخ و عدم اعلام آمار دقیق اسرای ایرانی، مفقودالاثر شدند که وضعیت تعدادی از آنها تا به حال معلوم نشده است. شمار دیگری هم از این اسرا، زیر شکنجه­های وحشیانه و ددمنشانه ارتش عراق و یا به علت عدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی در زمان مجروحیت به شهادت رسیدند.

سالروز ورود عزت مندانه ازادگان عزیز را به میهن اسلامی گرامی میداریم

یا امام رضا

 

گفتم اینجا تا مشهد چقدر راه است؟!

گفت : آنقدر که بگویی...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

دل نوشت

دوستان و همراهان عزیز ، اگه خدا بخواد  عازم حرم آقا هستم

دلم تنگش بود ... قراره باهاش یه دل سیر درد و دل کنم

حلالم کنید ، دعا گوی همه دوستان عزیز هستم

روز مقاومت

 به نام خدای عشق  

نام گذاری بیست وسوم مردادماه از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی کشورمان به مناسبت پیروزی جنبش حزب الله لبنان، بیش و پیش از هر چیزی، تجلیل از واژه مقدس “مقاومت” است.

مقاومتی که ریشه در اعتقادات اسلامی مردم جنوب لبنان و معطوف به اراده پولادین آنان است. مردمی جنگ زده، محروم و زجر کشیده که در برابر تجاوز همه جانبه و غیرانسانی رژیم اشغالگر قدس، تا پای جان ایستادگی کردند و طی نبردی به مدت سی و سه روز، نقشه های دشمن متجاوز و سلطه طلب را نقش برآب زدند. 
واقعیت این است که رژیم اشغالگر قدس تاکنون با جنگ و ترور توانسته موقعیت خودرا حفظ کند و هرگاه که با سخن حق ،معقول و قانونی مواجه شده، دست به راه اندازی جنگ و ترور زده است که نمونه اخیر آن، تجاوز به جنوب لبنان و بروز جنگ سی و سه روزه است . 
اگرچه، بانگ رسوایی و بی اعتبار ی رژیم نامشروع اسرائیل طی سالهای سال نواخته شده و به عبارتی دیگر، هویت آن نیز مقارن با تجاوز و ترور ( در سطح جهانی ) شده است
اما تمام اینها، باعث نشدکه مردم جنوب لبنان به رهبری جنبش حزب الله از رویارویی و مقابله با این دشمن متجاوز و خودسر، بپرهیزند و ئقب نشینی کنند.                       
سیدحسن نصرالله که رهبری جنبش مردمی و محبوب حزب الله را برعهده دارد، با شجاعت و درایت تمام ، اراده مردم مبارز و لبنان را علیه خصم متجاوز بسیج و معطوف کرد.
مردم لبنان درنبردی سی و سه روزه، ارتش رژیم اشغالگر قدس را به خاک سیاه مذلت نشاندند و باردیگر، واژه مقاومت را برای محرومان و ستم دیدگان جهان معنا کردند و به همه یادآور شدند که مقاومت ، سلاحی است که صلاح در پی دارد وبه سخن دیگر، صلاح کار در برابر دشمن متجاوزی مانند رژیم نابکار
اسرائیل، سلاح و مقاومت است و در غیر این صورت، باید که ذلت و خواری و حکم صادره از سوی متجاوز را پذیرفت.
چنین است که مردم مقاوم، شریف و وفادار ایران با اطلاع از خبر پیروزی لبنان در جنگ سی و سه روزه، به طور یکپارچه فریاد بلند شادی و شادمانی سر می دهند و هنرمندان شان نیز ، فیلم سینمایی ” سی و سه روز ” به روی پرده سینماهای ایران و لبنان می فرستند و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم روز بیست وسوم مرداد را به نام روز مقاومت اسلامی ، به تصویب می رساند

خدایا

عکس با متن خدا

 خدایا !
گاهی وقت ها
آدم احساس می کند چقدر به تو نزدیک تراست
در جاده های بی سرانجام
در دلگیری های دم غروب
در بهت ، درناباوری
خدایا !
کناربغض ، تو را می جوییم
که پناه بی پناهانی
که بزرگی...بزرگ ...بزرگ ...بزرگ...
بی آنکه بزرگی ات نمایشی  خواهد
که تو خود مفهوم شکوهی
و جهان ، صحنه ای از نمایش تو
هیهات
که در کرانه مبهوت،
گاه حرفی ، رنگی از افسوس می سازد
گاه دستی ، فرشی از اندوه می بافد
ای خدا
یاریم کن....

روز دختر مبارک

بانو! قسم به پنجره های ضریح تو .... این آستان توست که باب الرضای ماست   

به جان پاک تو ای دختر امام ، سلام به هر زمان و مکان و مقام سلام 

  تویی که شاه خراسان بود برادر تو بران مقام رفیع و براین مقام سلام

 به هر عدد که تکلم شود به لیل و نهار هزار بار فزون تر ز هرکلام سلام

صبح تا شب و از شام  تا طلیعه صبح بر استانه قدست علی الدوام سلام

 به پیشگاه تو ای خواهر شه کونین ز فرد خلیق به صبح و شام سلام

 منم که هرسر مویم به هر زمان گوید به جان پاک توای دختر امام سلام 

روز دختر رو به همه ی دخترا تبررررررررررررررررررررررریک میگم 

عید فطر مبارک

 عید فطر بر همگان مبارک 

صدای پای عید می آید . دل بر سر دو راهی ِ آمدن عید رمضان و رفتن ماه مبارک رمضان بلا تکلیف است ... نمی داند از آمدن آن شاد باشد یا از رفتن این محزون ؟ عید فطر پاک ترین و عیدترین عیدهاست چرا که پاداش ِ یک ماه عبادت و شست و شوی جان درنهر پاک رمضان است.عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست . عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است، چونان ققنوس که ازخاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو ؛با جانی تازه از آن سر بر می آورد . عیدفطر ؛ شادی برای رفتن رمضان نیست بلکه برای آمدن روز نو ، روزی نو و انسانی نو است . بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد . اگر درعید فطر در نیابیم که از نو متولد شده ایم، اگر تازگی را درروح خود احساس نکنیم، عید فطر ؛ عید ما نیست .

کاش قدر بدانیم

«به درستی که ما در شب قدر، قرآن را فرو فرستادیم».
آری، این فرو فرستادنی است عظیم و سپردنی است بزرگ! وقتی اساس‏نامه معبود بر حیات بندگان ابلاغ می‏شود؛ آن‏گاه که آئین‏نامه زندگی در ساحت اسلام اعلام می‏شود و شبی که قانون اساسی عُبودیت، در خلوتی محض میان رب و بنده، وضع شود، قدر تجلی می‏یابد و به درستی که قدر، مجال ادراک فضیلت است و فرصت تحصیل نور! باشد که آن را قدر بدانیم! 

بارالها! تو خود می‏دانستی که دست گنه‏کار، کوتاه‏تر از آن است که به آسمان برسد و این بود که شبی آسمانیان را به زمین فرود آوردی تا میهمان تو از برچیدن میوه‏های آسمان، بی‏نصیب نماند که کریمان برای بخشیدن سیب سرخ مهربانی، از بلندای شاخه خود به سمت کودکان سرگردان، این‏گونه خم می‏شوند.
«امشب مرا آرامشی امواج‏خیز است *** دار و ندارم یک دل پا در گریز است
ای عشق کاری کن که بال و پر بگیرم *** یک‏بار دیگر خویش را از سر بگیرم» 

   1       2       3       4       5       ...       59      >>
پیج رنک گوگل